سيهان را بخنجر « 1 » روشن * كرده چون لعل مهرهء گردن
جزعگيران « 2 » به زير درع چو آب * چون كبوتر طپنده « 3 » در مضراب
كشته « 4 » گشتى اجل ز خونخواران « 5 » * گر نبودى اجل هم « 6 » از ياران « 7 »
تشنه جانان ز حلق خنجر چش « 8 » * ديدهجويان ز چشم پيكان كش
رويشان چون نبيد زرد از تاب « 9 » * چشمشان چون قديد سرخ از خواب « 10 »
چشم با چهره « 11 » گشته بيگانه * ديده با دود « 12 » گشته همخانه
دهن بحر خاكبيز شده * ديدهء چرخ سرمهريز شده
كند گشته ز تيرتازان « 13 » فهم * مرگ در آرزوى مرگ از سهم
گشته عيوق از تف آهن * زرد رخسار و لعل « 14 » پيراهن
شده از ابر ناوك و زوبين « 15 » * ره چو دريا و كشته چون پروين
نوك ناوك « 16 » چو عقل در تك و پوى * از درون دو ديده مردم جوى
رمح در دست مرد خون كرده « 17 » * اژدهائى « 18 » زبان برون كرده
بند و پيوند كرده از سر خشم * گر ز چون سرمه و سنان چون چشم
شخص خصمش چو مرده دامن چاك * دهن او چو گور گشته ز خاك « 19 »
هامش
( 1 ) - چ : سينها را بخنجر ، ل : سپهان را به جوشن
( 2 ) - ل : جزع دارد ، ب : جزعگيران ، ت : جزعگبران ، خ : چرخ گردان ، م : تير كيوان
( 3 ) - ب : طپيده ، س ، م : طپند
( 4 ) - ض : تشنه
( 5 ) - ك : چو خونخواران
( 6 ) - ل : اجل هم ، س : هم از اجل ، م : و را هم
( 7 ) - ل : از ماران
( 8 ) - س : ز خلق خنجر چش ، چ : بستهجايان ز خلق خنجر چش
( 9 ) - و : از آب ، س : از ناب ، ب : زرد از ناب ، ر : درد از ناب ، ض : بديده درد از تاب
( 10 ) - س : سرخ از خواب ، ب : سرخ از تاب
( 11 ) - س : بر چهره
( 12 ) - ب : با دوده
( 13 ) - س : ز تيزتازان ، چ : ز تيرباران ، م : ز تيرتازان
( 14 ) - س : سرخ
( 15 ) - س : ناوك زوبين ، ر : از خشت و ناوك و زوبين
( 16 ) - س : نوك ناوك ، م : نوك و ناوك
( 17 ) - ذ : مرگ خون كردن ، ل : مرد خو كرده
( 18 ) - ب : اژدهائى ، م : اژدهاى
( 19 ) - ذ : كور مرده به خاك - اوراق نسخهء - م - در اينجا بهواسطه صحافى مشوش و جابجا شده است .