تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
ارم از امر « 1 » اوست هفت جحيم * حرم « 2 » از امن اوست هفت اقليم خصم زادش « 3 » ز بيم اهريمن « 4 » * جان به رشوت پذيرد اندر تن خصم در پيش گرزش ار ملكست * همچو دنبال كژدم فلكست دشمنانش بروز كين « 5 » و نبرد * چون زن مستحاضه گردد مرد ار همه « 6 » اورمزد و كيوانند * جمله حيران « 7 » چو نقش ايوانند عزم شه كامران چو گردون بود * خصم شه « 8 » پس سپر چو هامون بود خصم اگر داد پشت هيچ مگوى * كز زمين پشت به ز گردون روى مغز را حزم شاه خواب « 9 » ببرد * آب را عزم « 10 » شاه آب ببرد تا بديد آتش ملك « 11 » سيحون * هم بر آن آب نيست آب اكنون نوك رمحش بمانده تا محشر « 12 » * فرجهء در ميان خصم و سقر راى رايان بتيغ كرده « 13 » قلم * نيزه از شير كرده « 14 » شير علم تو خبر دارى ار نه آگاهى * زان مصاف و صف شهنشاهى صفت او در آن صف ناورد * زن به آمويه « 15 » به كند از مرد هركجا شاه ما بتافت عنان * شير رايات او شود همه جان هرچه از جان دشمنش كاهد * همه در جان شه بيفزايد « 16 » تربت غزنه تا بنا افتاد * اين چنين شاه را ندارد ياد

فى صفة سهمه و اقباله

از مدد نيزه « 17 » نيزه بود آن روز * تير پروين‌رباى « 18 » جوزا دوز
هامش
( 1 ) - و : دژم از بيم ، س : آدم از امر ، ب : ارم از بيم ( 2 ) - س : خرم ( 3 ) - چ : رادش ، خ : ملكش ( 4 ) - ب : آهرمن ( 5 ) - ر : دشمن او بروز جنگ ( 6 ) - س : گر همه ( 7 ) - س : همه حيوان ( 8 ) - ب : دشمنش ( 9 ) - م : آب ، ب : خواب ، س : عزم شاه خواب ( 10 ) - س : حزم ( 11 ) - ب : آتش سنان ، س : آتش فلك ( 12 ) - س : بىمحشر ( 13 ) - س : كردو ، ب : كرده ( 14 ) - ب : نيزه را شير كرده ، خ : سير كرده ( 15 ) - م : بآمويه ( 16 ) - چ : شه افزايد ( 17 ) - چ : از مدد تير و ( 18 ) - چ : سر پروين و پاى ، ض : تير پروين ز پاى