ارم از امر « 1 » اوست هفت جحيم * حرم « 2 » از امن اوست هفت اقليم
خصم زادش « 3 » ز بيم اهريمن « 4 » * جان به رشوت پذيرد اندر تن
خصم در پيش گرزش ار ملكست * همچو دنبال كژدم فلكست
دشمنانش بروز كين « 5 » و نبرد * چون زن مستحاضه گردد مرد
ار همه « 6 » اورمزد و كيوانند * جمله حيران « 7 » چو نقش ايوانند
عزم شه كامران چو گردون بود * خصم شه « 8 » پس سپر چو هامون بود
خصم اگر داد پشت هيچ مگوى * كز زمين پشت به ز گردون روى
مغز را حزم شاه خواب « 9 » ببرد * آب را عزم « 10 » شاه آب ببرد
تا بديد آتش ملك « 11 » سيحون * هم بر آن آب نيست آب اكنون
نوك رمحش بمانده تا محشر « 12 » * فرجهء در ميان خصم و سقر
راى رايان بتيغ كرده « 13 » قلم * نيزه از شير كرده « 14 » شير علم
تو خبر دارى ار نه آگاهى * زان مصاف و صف شهنشاهى
صفت او در آن صف ناورد * زن به آمويه « 15 » به كند از مرد
هركجا شاه ما بتافت عنان * شير رايات او شود همه جان
هرچه از جان دشمنش كاهد * همه در جان شه بيفزايد « 16 »
تربت غزنه تا بنا افتاد * اين چنين شاه را ندارد ياد
فى صفة سهمه و اقباله
از مدد نيزه « 17 » نيزه بود آن روز * تير پروينرباى « 18 » جوزا دوز
هامش
( 1 ) - و : دژم از بيم ، س : آدم از امر ، ب : ارم از بيم
( 2 ) - س : خرم
( 3 ) - چ : رادش ، خ : ملكش
( 4 ) - ب : آهرمن
( 5 ) - ر : دشمن او بروز جنگ
( 6 ) - س : گر همه
( 7 ) - س : همه حيوان
( 8 ) - ب : دشمنش
( 9 ) - م : آب ، ب : خواب ، س : عزم شاه خواب
( 10 ) - س : حزم
( 11 ) - ب : آتش سنان ، س : آتش فلك
( 12 ) - س : بىمحشر
( 13 ) - س : كردو ، ب : كرده
( 14 ) - ب : نيزه را شير كرده ، خ : سير كرده
( 15 ) - م : بآمويه
( 16 ) - چ : شه افزايد
( 17 ) - چ : از مدد تير و
( 18 ) - چ : سر پروين و پاى ، ض : تير پروين ز پاى