تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
مهد او بر فراز پيل جموح * كوه جوديست « 1 » بر سفينهء نوح چون به خصمش پيامى آمد « 2 » ازو * دم فرورفت و جان برآمد « 3 » ازو جان كه از « 4 » پيش تيغ او گذرد * همچو زنگى در آينه نگرد همت شاه چون به خيز آمد « 5 » * از شبش روز رستخيز آمد « 5 » آنكه با تيغهاء « 6 » هندنژاد « 7 » * هند را « 8 » همچو طبع خويش گشاد « 9 » روم و چين را چو وقت آن آيد * چون دل و دست خويش « 10 » بگشايد لوهوورى « 11 » ز بس كه در غم بود * راست ماتم‌سراى آدم بود نكند قصد هيچ خصم « 12 » زبون * كه ز مردار كس نريزد خون خصمش از بيم او گه پيكار * نقش روى « 13 » سپر كند زنهار اين بود چاره‌اش گه زلزال * كه ز هيبت زبانش گردد لال هركه بر ياد او ننوشد مى * حنجرش خنجرى كند « 14 » بر وى شود ار دست برنهد به كمان * چرخ از بيم چرخ « 15 » او حيران خصمش ار دم « 16 » زند ز پيكانش « 17 » * ره « 18 » نماند زه گريبانش جور « 19 » چون دور چرخ « 20 » دم در دم * كار چون زلف يار خم در خم مردشان پيش مرگ نقش‌انگيز * اسبشان خامه گوش « 21 » و رنگ‌آميز
هامش
( 1 ) - س : كوه چون دشت ( 2 ) - س : پيامى آمد ، م : پيامبر آمد ، ر : پيمبر آمد ( 3 ) - ب : رفت برنيامد ( 4 ) - س : جانش از ( 5 ) - ل : آيد ( 6 ) - م : از تيغهاء ( 7 ) - م : هندوزاد ( 8 ) - س : همه را ، ض : سند را ( 9 ) - ر : تيغ خويش كناد ، ل : تيغ خود بگشاد ( 10 ) - م . دست نيزه ، س : دست خويش ، چ : دل دوست نيزه ، خ : دست هر دو ( 11 ) - س : لوهورى ، ذ : لوهوارى ، ر : لوهوورى ، ل : بود سورى ، خ : جان خصمش ( 12 ) - ض : خلق ( 13 ) - ل : نقش دورى ( 14 ) - س : خنجرش حنجرى شود ، ل . حنجرش خنجرى كشد ( 15 ) - ب : زان نيم‌چرخ ( 16 ) - س : خصم گردم ( 17 ) - چ : به پيكانش ( 18 ) - م : زه ، س : ره ( 19 ) - ل : حور ، م : جور ( 20 ) - س : دور خويش ( 21 ) - س : خامه‌كوش ، ب : جامه‌كوب ، م : خانه‌كوش