مهد او بر فراز پيل جموح * كوه جوديست « 1 » بر سفينهء نوح
چون به خصمش پيامى آمد « 2 » ازو * دم فرورفت و جان برآمد « 3 » ازو
جان كه از « 4 » پيش تيغ او گذرد * همچو زنگى در آينه نگرد
همت شاه چون به خيز آمد « 5 » * از شبش روز رستخيز آمد « 5 »
آنكه با تيغهاء « 6 » هندنژاد « 7 » * هند را « 8 » همچو طبع خويش گشاد « 9 »
روم و چين را چو وقت آن آيد * چون دل و دست خويش « 10 » بگشايد
لوهوورى « 11 » ز بس كه در غم بود * راست ماتمسراى آدم بود
نكند قصد هيچ خصم « 12 » زبون * كه ز مردار كس نريزد خون
خصمش از بيم او گه پيكار * نقش روى « 13 » سپر كند زنهار
اين بود چارهاش گه زلزال * كه ز هيبت زبانش گردد لال
هركه بر ياد او ننوشد مى * حنجرش خنجرى كند « 14 » بر وى
شود ار دست برنهد به كمان * چرخ از بيم چرخ « 15 » او حيران
خصمش ار دم « 16 » زند ز پيكانش « 17 » * ره « 18 » نماند زه گريبانش
جور « 19 » چون دور چرخ « 20 » دم در دم * كار چون زلف يار خم در خم
مردشان پيش مرگ نقشانگيز * اسبشان خامه گوش « 21 » و رنگآميز
هامش
( 1 ) - س : كوه چون دشت
( 2 ) - س : پيامى آمد ، م : پيامبر آمد ، ر : پيمبر آمد
( 3 ) - ب : رفت برنيامد
( 4 ) - س : جانش از
( 5 ) - ل : آيد
( 6 ) - م : از تيغهاء
( 7 ) - م : هندوزاد
( 8 ) - س : همه را ، ض : سند را
( 9 ) - ر : تيغ خويش كناد ، ل : تيغ خود بگشاد
( 10 ) - م . دست نيزه ، س : دست خويش ، چ : دل دوست نيزه ، خ : دست هر دو
( 11 ) - س : لوهورى ، ذ : لوهوارى ، ر : لوهوورى ، ل : بود سورى ، خ : جان خصمش
( 12 ) - ض : خلق
( 13 ) - ل : نقش دورى
( 14 ) - س : خنجرش حنجرى شود ، ل . حنجرش خنجرى كشد
( 15 ) - ب : زان نيمچرخ
( 16 ) - س : خصم گردم
( 17 ) - چ : به پيكانش
( 18 ) - م : زه ، س : ره
( 19 ) - ل : حور ، م : جور
( 20 ) - س : دور خويش
( 21 ) - س : خامهكوش ، ب : جامهكوب ، م : خانهكوش