تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
ز ابر شمشير ملك بارنده * چمن ملك را نگارنده گر بخواهد ز تيغ « 1 » موسىوار * خشك رودى كند ز دريا بار بركشد دست شاه دين‌پرور * ناخن پاى دشمن از رگ سر « 2 » بركشد عكس تيغ سينه درش « 3 » * دلق كيمخت كركدن « 4 » ز سرش خنجرش روى روز و « 5 » ملك‌افروز * بيلكش راى سوز و ايلك‌دوز « 6 » از سنانش آنكه جنگ راى كند « 7 » * همه تن پردهن « 8 » چو ناى كند « 9 » گرز او تا بديد بر هامون « 10 » * مهره‌پاش است « 11 » گردن گردون زخم گرزش نمود « 12 » در يكدم * كشته و گور كرده « 13 » هر دو بهم صفت گرزش ار كنند ادا * كوه را دم فروشود ز صدا مركبش چون جز از پى حق نيست * اشهب و ادهم است ابلق « 14 » نيست روز ميدان « 15 » چو در دل آرد راى « 16 » * سر قارون « 17 » كند چو دست از پاى هيبت « 18 » گرز و تير « 19 » او در جنگ * چون كند سوى دشمنان آهنگ دست و تيغش قضا شما و قدر * تير و رمحش بسان شمس و قمر چون تك اشهبش بتاز آمد « 20 » * عرب اندر عجم فراز آمد « 21 » زانكه « 22 » باد دبوريك تك « 23 » اوست * دود آتش « 24 » ز رشك يك رگ « 25 » اوست
هامش
( 1 ) - ب : بتيغ ( 2 ) - خ : دشمنان از سر ( 3 ) - س : ردش ، چ : بسته ورش ( 4 ) - ب : كركدان ( 5 ) - ر : روز روى ، س : هست روى ، ل : روز روى و ( 6 ) - چ : راىساز ايلك ( 7 ) - ب : جنگ راى كند ، م : چند راى بود ( 8 ) - س : دهان ( 9 ) - ب : كند ، م : بود ( 10 ) - چ : در هامون ( 11 ) - ل : پاسست ( 12 ) - ب : نموده ( 13 ) - س : گور كنده ، م : گور كرده ( 14 ) - م : اشهب ادهم است ابلق ، ل : اشهب و ادهمش چو ابلق ( 15 ) - ب : جولان ( 16 ) - ض : راى ، م : پاى ( 17 ) - م : قارن ( 18 ) - س : هيئات ، م : هيبت ( 19 ) - ب : تير و گرز ( 20 ) - ب : بتاز آيد ( 21 ) - ب : آيد ( 22 ) - ر : دانكه ( 23 ) - م : يك رگ ، ب : يك تك ( 24 ) - ب : دود آتش ، م : دود و آتش ( 25 ) - م : يك تك ، ب : يك رگ
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 522 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى