ز ابر شمشير ملك بارنده * چمن ملك را نگارنده
گر بخواهد ز تيغ « 1 » موسىوار * خشك رودى كند ز دريا بار
بركشد دست شاه دينپرور * ناخن پاى دشمن از رگ سر « 2 »
بركشد عكس تيغ سينه درش « 3 » * دلق كيمخت كركدن « 4 » ز سرش
خنجرش روى روز و « 5 » ملكافروز * بيلكش راى سوز و ايلكدوز « 6 »
از سنانش آنكه جنگ راى كند « 7 » * همه تن پردهن « 8 » چو ناى كند « 9 »
گرز او تا بديد بر هامون « 10 » * مهرهپاش است « 11 » گردن گردون
زخم گرزش نمود « 12 » در يكدم * كشته و گور كرده « 13 » هر دو بهم
صفت گرزش ار كنند ادا * كوه را دم فروشود ز صدا
مركبش چون جز از پى حق نيست * اشهب و ادهم است ابلق « 14 » نيست
روز ميدان « 15 » چو در دل آرد راى « 16 » * سر قارون « 17 » كند چو دست از پاى
هيبت « 18 » گرز و تير « 19 » او در جنگ * چون كند سوى دشمنان آهنگ
دست و تيغش قضا شما و قدر * تير و رمحش بسان شمس و قمر
چون تك اشهبش بتاز آمد « 20 » * عرب اندر عجم فراز آمد « 21 »
زانكه « 22 » باد دبوريك تك « 23 » اوست * دود آتش « 24 » ز رشك يك رگ « 25 » اوست
هامش
( 1 ) - ب : بتيغ
( 2 ) - خ : دشمنان از سر
( 3 ) - س : ردش ، چ : بسته ورش
( 4 ) - ب : كركدان
( 5 ) - ر : روز روى ، س : هست روى ، ل : روز روى و
( 6 ) - چ : راىساز ايلك
( 7 ) - ب : جنگ راى كند ، م : چند راى بود
( 8 ) - س : دهان
( 9 ) - ب : كند ، م : بود
( 10 ) - چ : در هامون
( 11 ) - ل : پاسست
( 12 ) - ب : نموده
( 13 ) - س : گور كنده ، م : گور كرده
( 14 ) - م : اشهب ادهم است ابلق ، ل : اشهب و ادهمش چو ابلق
( 15 ) - ب : جولان
( 16 ) - ض : راى ، م : پاى
( 17 ) - م : قارن
( 18 ) - س : هيئات ، م : هيبت
( 19 ) - ب : تير و گرز
( 20 ) - ب : بتاز آيد
( 21 ) - ب : آيد
( 22 ) - ر : دانكه
( 23 ) - م : يك رگ ، ب : يك تك
( 24 ) - ب : دود آتش ، م : دود و آتش
( 25 ) - م : يك تك ، ب : يك رگ