عدد نام اوست هركه نبشت * هشت بهرام شاه و « 1 » هشت بهشت
بهر همنامى شه خوشنام « 2 » * سرخرويست بر فلك بهرام
از پى شرع و ملك « 3 » بسته كمر * بيش علم على و عدل عمر
از پى دوستان به گاه جدال « 4 » * چون « 5 » شود پشت دشمنش چون دال « 6 »
عزم او تيغ ملك را ظفرست * حزم او تير مرگ را « 7 » سپرست
زير حكمش براى جان و جهان * صد هزاران دلست و يك فرمان
سستپاى از نهيب او سيحون « 8 » * نرم گردن به حكم « 9 » او گردون
بكند ار بخواهد « 10 » از يك مشت * شكم خصم طبل و مهرهء « 11 » پشت
برگ سازنده از دو دست چو ميغ * مرگ سوزنده از زبان چو تيغ
روح تازه شود ز ديدارش * مرده زنده شود ز گفتارش
سيرت « 12 » انبياست سيرت او * حبّذا سيرت و سريرت او
مهدى وقت و عيسى حالست « 13 » * روز و شب در جدال دجّال است « 14 »
بهر بازوش از خط تقديس * ظفر و فتح گشته حرز نبيس « 15 »
سيرت او روان صورت چين * سطوت او ستون خيمهء دين
من چه گويم كه خود در احكامش * دولت از چرخ داد پيغامش
كه چو تو خسروى ز بهر سرير * كم نشاند قضا و حكم « 16 » قدير
عرش و كرسى كه است « 17 » از اندازهش * روز روزى كم است از آوازهش
گرز او را فلك « 18 » خميده كشد * رايتش را فلك بديده كشد
هامش
( 1 ) - م : هست بهرام شاه ، ل : هشت بهرام شاه و
( 2 ) - س : شه بهرام
( 3 ) - ب : ملك و شرع
( 4 ) - خ : به گاه جلال
( 5 ) - ب : چون ، م : خون ، ض : خم
( 6 ) - ض : چون دال ، خ : چو هلال ، م : چو دوال
( 7 ) - س : ملك را
( 8 ) - س : سيحون ، م : جيحون
( 9 ) - ب : نرم گردون ز حكم
( 10 ) - چ : شكند گر بخواهد ، ل : بكند گر بخواهد
( 11 ) - س : طبل و مهرهء ، ى : طبل خصم مهرهء
( 12 ) - چ : سنت
( 13 ) - س : حاليست
( 14 ) - س : دجاليست
( 15 ) - ب : نويس ، م ، س : نبپس
( 16 ) - ب : قضاى حكم
( 17 ) - س : كه هست ، م : كه است
( 18 ) - ب : جهان