تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
چرخ بيند چو بازوى « 1 » چيرش * رخت بر گاو برنهد شيرش شه چو شد بر شكار شيران چير « 2 » * شير گردون شود ز شيرى سير اخترانى « 3 » كه حال گردانند * تيغ او را اجل گيا دانند « 4 » تيغ او بر عدوست رستاخيز * شير شمشير « 5 » او بديد گريز « 6 » سايهء تيغ شاه بر چيپال * هست پيوسته مهترين « 7 » اهوال « 8 » آفت « 9 » جان دشمن آن تيغست * راست گوئى كه مرگ را ميغست « 10 » گوئى اهل وجود و اهل « 11 » عدم * هست در تيغ شاه هر دو بهم عدد كشتگان تيغ ملك * ذرهء « 12 » تيغ با ستيغ ملك ذرّهء تيغ « 13 » شاه با صولت * عدد خلق كشت در خلقت گه « 14 » بخندد بدست شاه درون * گاه بر دشمنانش گريد « 15 » خون از تف بيلك شه كشور * شاه مرغان بيفكند شهپر « 16 » ور سر گرز او زمين سپرد * جوشن ماهى « 17 » ثرى به درد نيزه را « 18 » شاه اگر بجنباند « 19 » * مرگ آسوده را برنجاند هركه او خصم شهريار بود * مور گردد اگرچه « 20 » مار بود برگرد ار بخواهد او آسان « 21 » * آسمان را طبق‌طبق بسنان « 22 » تيغ هم نام او چو كين توزد * كين‌گزارى « 23 » ز تيغش آموزد خنجر او چو قاف كاف « 24 » شود * قاف از آن بوى نافه ناف « 25 » شود
هامش
( 1 ) - ب : چون ديد بازوى ، م : چون بازوى - كلمهء ( ديد ) از نسخهء - م - افتاده است ، س : بيند چو بازوى ( 2 ) - خ : شير دلير ( 3 ) - ض : اخترى را ( 4 ) - س : دانند ، م : خوانند ( 5 ) - م : و شمشير ( 6 ) - پ : بديد و گريز ، خ : نديده گريز ( 7 ) - ب : مهترين ، م : بهترين ( 8 ) - ل : اموال ( 9 ) - ب : آتش ( 10 ) - ب : مركز آميغ است ( 11 ) - چ : وجود اهل ( 12 ) - م : ذروهء ( 13 ) - خ : جوهر تيغ ( 14 ) - س : كى ( 15 ) - ب : دشمنان بگريد ( 16 ) - س : شهپر ، م : شه‌پر ( 17 ) - ر : مائى ( 18 ) - ب : نيزه را ، م : نيزهء ( 19 ) - ب : بجنباند ، م : بپيچاند ( 20 ) - م : مور او گردد ارچه ( 21 ) - س : برگرد ار بخواهد از دل و جان ، ب : بخواهد او بسنان ( 22 ) - ب : آسان ( 23 ) - ب : كين‌گزارى ، ى : كين‌نوازى ( 24 ) - س : خنجر او قاف شكاف ( 25 ) - م : ناف ناف ، س : قاف از آن بوى نافه ناف
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 521 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى