پشت هامون كند چو روى كشف « 1 » * روى گردون كند چو پشت صدف « 2 »
تخت ملكست و مسند شاهى * كوه ازو پرپشيزهء ماهى « 3 »
نكند وقت حمله انديشى * سايهء او برو همى « 4 » پيشى
مانده از چاپكيش در دوران * كاربندان آسمان حيران
سوى پستى رونده همچو رمال « 5 » * سوى بالا دونده « 6 » همچو خيال
ديدهء دل درو نكو نرسد * سايهء او هم اندرو نرسد
سوى آن « 7 » بحر موج كشتى رو * سفر راه كهكشان به دو جو
من درو « 8 » ديدهام كه از پى سود * تا ابد هم چنانش خواهد « 9 » بود
اين چنين مركبى چو چرخ انگار * تا بر ويست شهريار سوار
فى خصاله و فضيلته
عرش اگر بارگاه را زيبد * شاه بهرام شاه را زيبد
شه به پشت « 10 » حقيقت اعجاز « 11 » * نه ز روى « 12 » گزاف و راه مجاز
هست چرخ ار چه هرزه « 13 » دوران نيست * هست قطب ار چه تنگميدان نيست
هست از اين روى سال و ماه مقيم * نه ز راى سخيف و طبع سقيم « 14 »
روز و شب با نماز و با روزه * پاسبانان بام پيروزه « 15 »
تا شود هم ز عدل « 16 » و جاه ملك * كمر كوه چون كلاه ملك
اجل از عدل « 17 » اوست مرگ طلب * خرد از علم اوست برگطلب « 18 »
هامش
( 1 ) - ب : هدف ، م : كشف
( 2 ) - ب : كشف
( 3 ) - ب : بر بشيزهء ماهى ، چ : پرپشيزه و ماهى
( 4 ) - ب : همىبرد
( 5 ) - س : رسيده همچو محال ، ر : رسنده همچو رمال ، چ : رسنده همچو محال ، ى : رسيده همچو رمال ، م : همچو جبال
( 6 ) - س : دونده ، ل : رونده ، خ : دويده ، م : رسيده
( 7 ) - ر : نزد آن
( 8 ) - و : ازو
( 9 ) - ب : همچنين بخواهد ، ل : همچنينش خواهد
( 10 ) - ب : شه به ثبت
( 11 ) - خ : و اعجاز
( 12 ) - ل : كه ز روى
( 13 ) - ب : از چه بيش
( 14 ) - ل : نه ز راى نحيف و طبع سقيم ، م : نه ز راه سخيف و طبع لئيم ، ب : نه ز راى سخيف و طبع سقيم
( 15 ) - ب : بام فيروزه ، س : چرخ پيروزه
( 16 ) - ب : هم ز نام ، س : همچو عدل
( 17 ) - خ : اجل از نام
( 18 ) - س : خرد از برگ اوست علم طلب