تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
پادشاهى كه راست‌رو نبود * زرع باشد ولى درو نبود عدل اين شه چو رفت در صف جنگ * تيغ را سبز جامه كرد از رنگ « 1 » از شرف يافتست چون حيوان * چوب منبر ز خطبهء او جان كشته « 2 » ديو ستنبه را از تاب * گوهر « 3 » چتر او بجاى شهاب « 4 » چون ز فتراك برگشاد كمند * دشمنان ماند « 5 » از فزع دربند از پى كسب بخشش و « 6 » جاهش * بوسه آلود « 7 » چرخ شد راهش ملكان را ز بهر زيب و فرش « 8 » * بوسه جائى شدست رهگذرش « 9 » شد ز بوس « 10 » شهان بدر مثال * خاك درگاه او هلال هلال « 11 » ابر و دريا غلام كف ويند * وز وفاقش هميشه راست پيند « 12 » كان و دريا برش بود درويش * بخشش او ز هر دو باشد بيش از پى رتبت و كمال جلال « 13 » * وز پى زينت جمال جلال « 14 » بوسه چين « 15 » آفتاب در ره او * خاك‌روب آسمان ز درگه او چرخ اوّل زمين آخر او * جان باطن شعار ظاهر او از پى رتبت « 16 » قبول و ردش « 17 » * در برو بردرند نيك و بدش « 18 » چون شود « 19 » ملك پاى « 20 » سر كند او * خون بيفتد زمانه بركند او سعى او بازوى دليرانست * سهم او پوزبند « 21 » شيرانست
هامش
( 1 ) - س : سبز جامه كرد از ننگ ( 2 ) - ب : كشت ( 3 ) - س : گوهر ، م : گهر ( 4 ) - ر : سحاب ( 5 ) - ت : دشمنش ماند ، خ : دشمنان مانده ( 6 ) - س : كسب بخشش و ، م : كسب و بخشش ( 7 ) - م : بوسه‌آلوده ( 8 ) - س : جاه فرش ، خ : جاه و فرش ( 9 ) - ل : شدست خاك درش ( 10 ) - ب : شد ز بوسهء ( 11 ) - ل : بسان هلال ( 12 ) - چ : در وفاقش به راستى چو ويند ، ى : وز وفايش ز شرم غرق خويند ( 13 ) - ب : رفعت جلال و كمال ، ر : رفعت كمال و جمال ( 14 ) - ب : جلال و جمال ، ر : جلال و كمال ( 15 ) - ذ : خوشه‌چين ، م : بوسه‌چين ( 16 ) - م : از پى رتبت و ، ل : از پى زينت ، س : از پى رتبت ( 17 ) - چ : قبول درش ( 18 ) - س : بر در و در برند ، چ : در برو بردرند خير و شرش ( 19 ) - ر : كند ( 20 ) - ذ : پاى ملك ( 21 ) - س : بر ز بند ، كم : پايبندت