تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
ابر ملكى گه عدل بار شود * تيرماه جهان بهار شود كشورى را كه عدل عام نديد * بوم در بومش ايچ بام « 1 » نديد شرع را دست يارى او دادست « 2 » * ملك را پايدارى او « 3 » دادست « 4 » گر فريب فناش نفريبد « 5 » * ملك از داد هيچ نشكيبد « 6 » هركه انصاف ازو جدا باشد * دد بود دد نه پادشا باشد عدل شه « 7 » پاسبان ملكت اوست * بذل او قهرمان دولت اوست عدل بىبذل شاخ بىثمرست * بذل بىعدل پاى را تبرست بر زبانى هك ذكر شاه « 8 » بود * ميوهء ملك را چو ماه بود از بهاء شه همايون پى * خاك غزنين شدست روغن خوى « 9 » شد جهان تا شد از جهانبانش * چون نهانخانهء دل و جانش در نهانخانهء روان و دلش * از پى فرّ كلّ و زيب گلش لوح محفوظ را مكان شد اين * بيت معمور را نشان شد اين هست شاه از براى « 10 » مستان را * دل‌فراخان « 11 » تنگ‌دستان را چون ازو عدل و بىغمى نبود * خود چه سلطان « 12 » كه آدمى نبود عدل وقتى كه شمع افروزد « 13 » * گرگ را گوسفندى آموزد باز وقتى كه جور و « 14 » زور كند * ديده « 15 » شير گور كور « 16 » كند ايزد از « 17 » بنده راستى درخواست * دولت راست راستكاران راست
هامش
( 1 ) - چ : برتر از نامش ايچ نام ( 2 ) - ب : دستيارى او داده است ، ل : دست‌يار او ياد است ، س : دستيار او داد است ، م : دست ياد او دست ( 3 ) - ب : پايدارى ، م : پايبند او ( 4 ) - س : ياد است ( 5 ) - ر : گر شكيبد فناش نفريبد ، ض : گر شكيب فناش بفريبد ( 6 ) - س : دلت از داد هيچ نشكيبد ، ب : دولت از داد هيچ نشكبيد ، و : دلش از داد ايج نشكبيد ( 7 ) - خ : عدل او ( 8 ) - ر : كه عدل شاه ( 9 ) - ل : روغن جوى ، خ : روغن دى ( 10 ) - م : مست شاه از براى ( 11 ) - ب : دل‌فراخان و ( 12 ) - ب : خود نه سلطان ( 13 ) - ب : شمعى افروزد ، چ : شمعى بفروزد ( 14 ) - س : كه جور و ، م : كه جور ( 15 ) - س : سينهء ( 16 ) - ض : و گور كور ( 17 ) - س : بارى از
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 515 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى