تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
مال در جود چون سحاب دهد * شوره را همچو گلبن آب دهد نيست اندر سفر ببحر و ببر * چون دل وصيتش « 1 » ايچ پاى آور عادلى عيسى از وى آموزد * عدل او چشم ظلم را دوزد « 2 » گنج را چشم زخم شد بذلش * ظلم را گوشمال شد عدلش نيست با جودش از پى مقدار * سيم بازار گرد را بازار هست خواهنده خواه بخشش شاه « 3 » * نه چو شاهان عصر خواسته خواه « 4 » مير كز حرص و ظلم دارد تير * خوان مر او را تو مور و مار نه مير « 5 » جود و عدلى كه در شه خوش‌خوست * بازوى ملك را قوى نيروست « 6 » ز امن « 7 » او زير پردهء تسكين * محتلم گشته فتنهء عنين الف عدل او ز لوح « 8 » صواب * الف داده ميان آتش و آب عدل او در سراى نفس و نفس * آفت جغد و كركس آمد و بس « 9 » كه چو « 10 » آمد هماى شاه پديد * جغد غزنى به چين و روم پريد « 11 » عرصهء خلد شد دل « 12 » از دادش * نافهء مشك شد گل از بادش « 13 » از پى عدل چون بخشم آيد * دلش اندر ميان چشم « 14 » آيد كه شد از عدل شاه شاه تبار « 15 » * گرگ با ميش دوستكانى خوار « 16 » خلق او مايهء ظريفانست * عدل او دايهء ضعيفانست ره برافكنده « 17 » همچو معصومان * عدل او بر دعاء مظلومان
هامش
( 1 ) - چ : دستش ( 2 ) - ب : ظلم بردوزد ، پ : دزد بردوزد ( 3 ) - خ : و بخشش خواه ( 4 ) - س : بخشش خواه ، خ : خواهش خواه ( 5 ) - چ : نه مور ( 6 ) - س : داروست ( 7 ) - چ : امن ( 8 ) - س : الفت عدل او ز اوج ، م : الف عدل او ز لوح ، ب : الف عدل او ز راه ، ى : عنف عدل را ، ذ : الف را داد او ز لوح ( 9 ) - چ : آمد بس ( 10 ) - ذ : گرچه ( 11 ) - س : غزنين به چين و روم رسيد ، ب : غزنين بروم و چين برسيد ( 12 ) - خ : عدل شد گل ( 13 ) - س ، ت : دل از يادش ( 14 ) - ذ : خشم ( 15 ) - ل ، پناه ، ر : باشد از عدل شاه ماه پناه ( 16 ) - ل ، ر : دوستگانى خواه ، چ : دوستكانى خوار ( 17 ) - ب : ره برافكند ، چ : رهبر و كند