مال در جود چون سحاب دهد * شوره را همچو گلبن آب دهد
نيست اندر سفر ببحر و ببر * چون دل وصيتش « 1 » ايچ پاى آور
عادلى عيسى از وى آموزد * عدل او چشم ظلم را دوزد « 2 »
گنج را چشم زخم شد بذلش * ظلم را گوشمال شد عدلش
نيست با جودش از پى مقدار * سيم بازار گرد را بازار
هست خواهنده خواه بخشش شاه « 3 » * نه چو شاهان عصر خواسته خواه « 4 »
مير كز حرص و ظلم دارد تير * خوان مر او را تو مور و مار نه مير « 5 »
جود و عدلى كه در شه خوشخوست * بازوى ملك را قوى نيروست « 6 »
ز امن « 7 » او زير پردهء تسكين * محتلم گشته فتنهء عنين
الف عدل او ز لوح « 8 » صواب * الف داده ميان آتش و آب
عدل او در سراى نفس و نفس * آفت جغد و كركس آمد و بس « 9 »
كه چو « 10 » آمد هماى شاه پديد * جغد غزنى به چين و روم پريد « 11 »
عرصهء خلد شد دل « 12 » از دادش * نافهء مشك شد گل از بادش « 13 »
از پى عدل چون بخشم آيد * دلش اندر ميان چشم « 14 » آيد
كه شد از عدل شاه شاه تبار « 15 » * گرگ با ميش دوستكانى خوار « 16 »
خلق او مايهء ظريفانست * عدل او دايهء ضعيفانست
ره برافكنده « 17 » همچو معصومان * عدل او بر دعاء مظلومان
هامش
( 1 ) - چ : دستش
( 2 ) - ب : ظلم بردوزد ، پ : دزد بردوزد
( 3 ) - خ : و بخشش خواه
( 4 ) - س : بخشش خواه ، خ : خواهش خواه
( 5 ) - چ : نه مور
( 6 ) - س : داروست
( 7 ) - چ : امن
( 8 ) - س : الفت عدل او ز اوج ، م : الف عدل او ز لوح ، ب : الف عدل او ز راه ، ى : عنف عدل را ، ذ : الف را داد او ز لوح
( 9 ) - چ : آمد بس
( 10 ) - ذ : گرچه
( 11 ) - س : غزنين به چين و روم رسيد ، ب : غزنين بروم و چين برسيد
( 12 ) - خ : عدل شد گل
( 13 ) - س ، ت : دل از يادش
( 14 ) - ذ : خشم
( 15 ) - ل ، پناه ، ر : باشد از عدل شاه ماه پناه
( 16 ) - ل ، ر : دوستگانى خواه ، چ : دوستكانى خوار
( 17 ) - ب : ره برافكند ، چ : رهبر و كند