شمس كان روى خوب ديده « 1 » چو ماه * گفت پس « 2 » لا إله الا اللّه
آسيا گر ز خلق او پويد « 3 » * در زمان ز آسيا گيا « 4 » رويد
بجهان داده زرّ كانى را * صدقهء جان و زندگانى را
تا كه بگزيد مرو را يزدان * خصم چون آسياست سرگردان
هست خصمش ز بيم او مدهوش * آسياوار با فغان « 5 » و خروش
هست خالى ز عيب و نقص « 6 » و فضول * ملك محمود و خاندان رسول
اين ز كعبه بتان برون انداخت * آن ز بت « 7 » سومنات را پرداخت
كعبه و سومنات « 8 » چون افلاك * شد ز محمود وز محمد « 9 » پاك
از دو يك مير بىخرد باشد * در نيامى « 10 » دو تيغ بد باشد
هست شمشير منفرد چون شير * شير و شمشير چيست « 11 » شاه دلير
پادشا خويش آتش و درياست * خاك و خويشى او چو باد هواست
با دو شه ملك و دين سقيم بود * مادر ملك از آن عقيم بود
بيشتر زين مكش عنان فساد * كه چنين است ملك « 12 » را ميعاد
شه چو بر تخت ملك خويش نشست * دست او پاى ظلم را بشكست
ملك با پادشاه فرّخراى * مىكشد دامن شرف « 13 » در پاى « 14 »
قدح مهر شاه بر كف « 15 » او « 16 » * لشكر فتح و نصر در صف او « 12 »
زين قبل نوش مىكند شب و روز * شربت مهر شاه « 17 » دينافروز
شكر او شكر اهل روى « 18 » زمين * عرف « 19 » او ظرف و حسن « 20 » حور العين
هامش
( 1 ) - چ : مشرك آن روى شاه ديد ، كم : شرك آن ، م : شمس كان روى خوب ديد
( 2 ) - چ : در زمان گفت
( 3 ) - م : بويد
( 4 ) - ب : ز آس كيميا
( 5 ) - ى : پرفغان
( 6 ) - ب : ز نقص و عيب
( 7 ) - ل : آن ز كين
( 8 ) - م : كعبهء سومنات
( 9 ) - ب : و از محمد
( 10 ) - م : دو نيامى
( 11 ) - ى : شير شمشير شاه و
( 12 ) - ى : و ملك
( 13 ) - ض : فلك
( 14 ) - خ : بر پاى
( 15 ) - خ : در كف
( 16 ) - م : اوى
( 17 ) - ذ : ملك شاه
( 18 ) - ب : شكر او سكر و امن اهل ، ل : شكر شكر و امن اهل
( 19 ) - م : عرف ، ب : غرف
( 20 ) - خ : عز او زيب حسن