چون گرفت « 1 » او بتيغ ملك چو خور * بخت گفتش « 2 » ز تخت « 3 » خود برخور
از پى عدل و فضل شاهانه * گور با شير گشت همخانه
بال شاهين چو حال مرد بجشك « 4 » * گنج شك « 5 » خالى آمد از گنجشك
ملك در ظل « 6 » چتر او از ناز * كرده « 7 » خوش چار دست و پاى دراز « 8 »
عدل از او با جمال و با آبست * ظلم ازو رفته در شكر خوابست
تخت چون ديد روى شه خه گفت « 9 » * بخت ربىّ و ربّك اللّه گفت
چون بديد اهبت جوانمرديش « 10 » * ظفر آمد به خدمت « 11 » مرديش
هفت و پنج و چهار از اكرامش * با سه « 12 » حرفند از اوّل نامش
لا جرم زين سه دين « 13 » و بخشش و جاه « 14 » * چون سه حرفست « 15 » بر دو عالم « 16 » شاه
همه اطفال چرخ را مادام * چون دو حرفست از كرانهء « 17 » نام
جود دنيا و بخل « 18 » دين دارد * بر دو گيتى شرف بدين دارد
در وفا و سخا بجان « 19 » و بمال * نه بقا بددلش كند « 20 » نه زوال
با بهشتست خلق او انباز * زان نترسد همى ز مرگ و نياز
كف او « 21 » چون ببخشش آرد راى * تو جهانبخش و بر جهان بخشاى
گفت « 22 » در بذله از پى بذلش * ضاعف اللّه ملكه عدلش
هامش
( 1 ) - خ : گرفتى
( 2 ) - خ : گفتت ، ر : گفتا
( 3 ) - ض : ز بخت
( 4 ) - ر : بزشگ
( 5 ) - ر : كنج تنگ ، ب : كنج شك ، م : گنج شه
( 6 ) - خ : ملك در زير
( 7 ) - چ : كرد
( 8 ) - س : دراز ، م : فراز
( 9 ) - ذ : روى شاه چو گفت ، ل : روى او خه گفت
( 10 ) - چ : ابهت و جوانمرديش ، م : اهبت و جوانمرديش ، س : اهبت جوانمرديش
( 11 ) - ب : پذيرهء ، م : خدمت
( 12 ) - پ : يا سه
( 13 ) - خ : زين سه حرف
( 14 ) - ت : و دولت و جاه ، ل : دانش و جاه
( 15 ) - خ : حرفند
( 16 ) - س : بر دو عالم ، م : در دو عالم
( 17 ) - س : از ميانهء
( 18 ) - س : جود دنيا و عز ، م : جود دينار و بخل
( 19 ) - س در وغا و سخا بجاه ، خ : در دعا و سخا ، چ : در دو عالم سخا بجان
( 20 ) - ب : نه فزايش كند دلش ، س : نه فزايد دلش كند ، ل : نه فنا بددلش كند
( 21 ) - چ : گفت او
( 22 ) - ب : گفته