يك جهان ديو را شهابى بس * چرخ را خسرو آفتابى بس
خاك يا بى « 1 » ز پاى تا زانو * خانهاى را كه دواست كدبانو
اين مثل خانه راست « 2 » خود گفته * به دو كدبانوست « 3 » نارفته
گرت بايد شكسته سر ز زمين « 4 » * به يكى هرّه « 5 » بر دو كرّه نشين
پيش او خصم را سراب شمر « 6 » * يا چو سيماب و آفتاب شمر
هر سر از وى « 7 » كه تاج خواه « 8 » آمد * همچو شمع آتشين كلاه آمد
لعل كان را ز سنگ كين داند « 9 » * مرد دون راز « 10 » مرد دين داند « 11 »
نيك داند زمانه ناخوش و خوش * ناقد چوب و عود « 12 » دان آتش
او بداند كه شمع ملت كيست * او شناسد كه اصل دولت كيست « 13 »
شيطان « 14 » را شناسد از سلطان * غيث « 15 » را باز داند از طوفان
پيش ازين كر چه « 16 » مردپرور بود * نام بهرام نحس اصغر بود
شه چو همنام گشت با بهرام * سعد اكبر نهاد چرخش نام
پرگهر زان جمال چون خورشيد « 17 » * دامن بخت و آستين اميد
عالم پير زو جوان گشته * دين و دولت به دو عيان گشته
بهم آورد ز اصل و از پيكار « 18 » * ملك ميراث و تيغ حيدروار
هركه دريا ز تف غبار « 19 » كند * ماهى از تابه كى شكار كند
ملك بگذاشت « 20 » از خداوندى * جان نگهداشت از خردمندى
هامش
( 1 ) - ر : بينى
( 2 ) - ب : خانه هست
( 3 ) - ل : كدبانويست
( 4 ) - ذ : سر به زمين
( 5 ) - ذ : مره
( 6 ) - م : چو آب شمر ، س : سراب شمر
( 7 ) - س : سراوى
( 8 ) - خ : كه دادخواه
( 9 ) - س : ز سنگ كين دارد ، ب : نه سنگ لين دارند خ : نه سنگ كين داند
( 10 ) - ل : دد دون را ز ، خ : مرد دون را نه ، كم : مرد دنيا نه
( 11 ) - س : دارد ، ب : نه مرد دين دارند
( 12 ) - ب ، ناقد بيد و عود ، س : ناقد عود و چوب ، م : چوب عود
( 13 ) - م ، كيست ، س : چيست
( 14 ) - س : شيطان ، م : سرطان
( 15 ) - س : غيث ، م ، ب : عيث
( 16 ) - چ : مهر
( 17 ) - س : خرشيد
( 18 ) - ل : ز اصل و ذات به كار
( 19 ) - ك : هركه دريا ز كف غيار
( 20 ) - ر : نگذاشت ، س : بگذاشت