تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
جان نگهداشتن ز ملك بهست * در دريا ز چوب فلك بهست آرزو بود ملك را دل و داد * آرزو در كنار « 1 » ملك نهاد دين و ملك « 2 » او بهم فراز آورد * جامهء شرع را طراز « 3 » آورد اين تجمل « 4 » چو شه تحمل كرد * خاك را مال و آب را مل « 5 » كرد همچو مه در محاق و با اعزاز « 6 » * شاه رفت و شهنشه آمد باز ملك او ملك روم « 7 » و چين باشد * من چو فالى زدم « 8 » چنين باشد چاكرش « 9 » ارسلان و بك باشد * ورنه بر درگهش دو سگ باشد كينش از سوى چين « 10 » كند آهنگ * اهل چين را ندانى از سترنگ « 11 » روح رفته فتوح نامانده * جسمها مرده روح نامانده ملكش از بهر عدل « 12 » و دين باشد * شه كه حق پرورد « 13 » چنين باشد اى شهنشه ز روى استحقاق * از پى « 14 » ملكت « 15 » همه آفاق چون توئى « 16 » را همىنشاند « 17 » چرخ * تا بدانى كه نيك داند چرخ بر سرش برنهاد « 18 » افسر ملك * زانكه دانست « 19 » كيست درخور ملك داد « 20 » مرديش « 21 » چتر و ملك و نگين * از تو پرسم نكو نكرده‌ست « 22 » اين
هامش
( 1 ) - س : هر دو اندر كنار ( 2 ) - ر : تيغ و ملك ، ض در ملك ( 3 ) - ل : شرع پرطراز ، ض : شرع بر فراز ( 4 ) - ب : زين تجمل ، چ : اين تحمل ( 5 ) - ى : مال را مل ( 6 ) - م : از اعزاز ، چ : و با اعزاز ( 7 ) - م : ملك و روم ( 8 ) - ل : شه كه حق پرورد ، چ : من چو فالى زنم ( 9 ) - س : چاكرانش - اين بيت در بعض نسخ به صورت متن است و در بعضى نسخ ديگر بدين صورت :خان و قيصر ز اهل لك باشند * ورنه بر درگهش دو سگ باشندو نسخهء - م - هر دو صورت را دارد ( 10 ) - چ : ار شاه چين ( 11 ) - خ : از سر تنگ ، ض : از شبرنگ ( 12 ) - ب : ملكتش بهر عقل ( 13 ) - ب : هركه حق پرورد ، ر : حق كه حق پرورد ( 14 ) - ر : وز پى ( 15 ) - ل : مملكت ( 16 ) - س : چتوئى ( 17 ) - ذ : ستايد ، ب : صورتش را همىستاند ( 18 ) - س : بر سرش برنهاد ، م : بر سرت بر . . . ، چ ، بر سر حق نهاده ( 19 ) - ب : زانكه داند كه ( 20 ) - س : داده ( 21 ) - خ : مرديت ( 22 ) - ل : بگو كه كرده است
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 510 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى