نه فريدون گاو پرورده * كرد شير گرسنه را برده « 1 »
نه به كاوه بسعى « 2 » يك دو كيا * بستد از بيوراسب ملك نيا
بدهد « 3 » بهر مصلحت خسرو * خويشى كهنه را به دولت نو
نه سكندر بر معادا را « 4 » * كشت داراى ابن دارا را
كس مبيناد تا به رستاخيز * آنچه شيرويه « 5 » كرد با پرويز
عزّ شاهى « 6 » بخصم خويش بماند « 7 » * هركه من عزّ بزّ « 8 » بر خود خواند
ملك ميراثيان نماننده است « 9 » * ملك شمشير ملك پاينده است
از شهان مرور است در عالم « 10 » * ملك ميراث و ملك تيغ بهم « 11 »
روى او بخت « 12 » از آن بكرمان كرد * تا عدو « 13 » را غذاى كرمان كرد
آمده سوى شهر و از مرديش * بوده « 14 » داد و دهش ره آورديش « 15 »
گر چو شب رفت چون نهار آمد * ور چو دى رفت چون بهار آمد
تا سوى شهر خويش باز نشد * ديدهء ملك و دينش باز نشد
شاه با رأفت آشنا باشد * متهوّر چه پادشا باشد
متهوّر تباه دارد ملك * وز تهوّر سياه دارد ملك
در تهوّر كسى فلاح « 16 » نديد * روى آرامش « 17 » و صلاح « 18 » نديد
كشورى را دو پادشا فرهست « 19 » * در يكى تن يكى دل از دو بهست
يك جهان پشه را كشد « 20 » بر جاى * روزگار از دو پيل پهلوساى
هامش
( 1 ) - ذ : مرده
( 2 ) - ب : نه به كاوه و بسعى
( 3 ) - ر : ندهد
( 4 ) - م : بر معادا را ، س : پى معادا را
( 5 ) - س : آنچه شيرو
( 6 ) - ب : عز و شاهى
( 7 ) - ذ : نماند
( 8 ) - ل : هركه امن عزيز ، ذ : هر كرا من عزيز ، ب : هركه او من عزيز
( 9 ) - م : نماينده است
( 10 ) - س : از شهانشاه راست در عالم
( 11 ) - م : ملك و تيغ ، ب : ملك تيغ
( 12 ) - س : روى بختش
( 13 ) - م : تا عدوى ، ل : كه عدوى
( 14 ) - ل : بوده
( 15 ) - س : ره آورديش . م : جوانمرديش
( 16 ) - ر : صلاح
( 17 ) - ذ : روح و آرامش
( 18 ) - ر : فلاح
( 19 ) - ر : كشورى را دو پادشا تبه است ، خ : كشورى از دو پاشا تبه است
( 20 ) - ب : كشند