تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
نه فريدون گاو پرورده * كرد شير گرسنه را برده « 1 » نه به كاوه بسعى « 2 » يك دو كيا * بستد از بيوراسب ملك نيا بدهد « 3 » بهر مصلحت خسرو * خويشى كهنه را به دولت نو نه سكندر بر معادا را « 4 » * كشت داراى ابن دارا را كس مبيناد تا به رستاخيز * آنچه شيرويه « 5 » كرد با پرويز عزّ شاهى « 6 » بخصم خويش بماند « 7 » * هركه من عزّ بزّ « 8 » بر خود خواند ملك ميراثيان نماننده است « 9 » * ملك شمشير ملك پاينده است از شهان مرور است در عالم « 10 » * ملك ميراث و ملك تيغ بهم « 11 » روى او بخت « 12 » از آن بكرمان كرد * تا عدو « 13 » را غذاى كرمان كرد آمده سوى شهر و از مرديش * بوده « 14 » داد و دهش ره آورديش « 15 » گر چو شب رفت چون نهار آمد * ور چو دى رفت چون بهار آمد تا سوى شهر خويش باز نشد * ديدهء ملك و دينش باز نشد شاه با رأفت آشنا باشد * متهوّر چه پادشا باشد متهوّر تباه دارد ملك * وز تهوّر سياه دارد ملك در تهوّر كسى فلاح « 16 » نديد * روى آرامش « 17 » و صلاح « 18 » نديد كشورى را دو پادشا فرهست « 19 » * در يكى تن يكى دل از دو بهست يك جهان پشه را كشد « 20 » بر جاى * روزگار از دو پيل پهلوساى
هامش
( 1 ) - ذ : مرده ( 2 ) - ب : نه به كاوه و بسعى ( 3 ) - ر : ندهد ( 4 ) - م : بر معادا را ، س : پى معادا را ( 5 ) - س : آنچه شيرو ( 6 ) - ب : عز و شاهى ( 7 ) - ذ : نماند ( 8 ) - ل : هركه امن عزيز ، ذ : هر كرا من عزيز ، ب : هركه او من عزيز ( 9 ) - م : نماينده است ( 10 ) - س : از شهانشاه راست در عالم ( 11 ) - م : ملك و تيغ ، ب : ملك تيغ ( 12 ) - س : روى بختش ( 13 ) - م : تا عدوى ، ل : كه عدوى ( 14 ) - ل : بوده ( 15 ) - س : ره آورديش . م : جوانمرديش ( 16 ) - ر : صلاح ( 17 ) - ذ : روح و آرامش ( 18 ) - ر : فلاح ( 19 ) - ر : كشورى را دو پادشا تبه است ، خ : كشورى از دو پاشا تبه است ( 20 ) - ب : كشند