ناگذشته از آن طريق نفس « 1 » * لشگر « 2 » شه گذشت از آن ره و بس « 3 »
زير زير آسمان برو « 4 » خندد * كز پى رزم تو « 5 » كمر بندد
زارزار از فلك فروريزد « 6 » * ماه اگر از درت « 7 » بپرهيزد
بختم امروز رهنماى آمد * كه ثناء توام « 8 » بجاى آمد
خدمت من بهشت را ماند * حور زيباسرشت را ماند
شاخ « 9 » طوبى است از همه رويى « 10 » * شهر عيسى است از همه سوئى « 11 »
همچو مريم درو معانى من * همه دوشيزگان آبستن
خود نماند نهان بر اهل هنر * گوهر به بها ز مهرهء خر
اندر بدايت پادشاهى بهرام شاه
مثل ابتداى دولت « 12 » شاه * بود « 13 » چون يوسف و برادر و چاه
بود از آغاز « 14 » رنج و غم خوردن * عاقبت گنج بود و برخوردن « 15 »
آن فكندن به چاه بهر الم * و آن بها كردنش به هژده « 16 » درم
قيمتش هژده قلب يا كموبيش « 17 » * و او ز هژده « 18 » هزار عالم بيش
هر درم زو « 19 » چو عالمى آراست * بود هژده « 5 » هزار عالم راست
گرچه ز اخوان هوان رسيد او را * كار محنت بجان رسيد او را
آخرالامر عالم و شه شد * بر سپهر شرف خور و مه شد
گرچه بودند شاه و مهتر او * نه گدايان شدند بر در او
نه فكندند در مغاك او را * نه كلاه آمد آن هلاك او را « 20 »
هامش
( 1 ) - ذ : هوس
( 2 ) - ب : طاعت
( 3 ) - ذ : ره پس
( 4 ) - ت : سپر آسمان بر آن ، ض : سير سير آسمان برو
( 5 ) - ر : رزم او
( 6 ) - ل : گهر ريزد
( 7 ) - ر : از درش
( 8 ) - ر : كه ثناء توام ، م : كه پناه توام
( 9 ) - م : شاه
( 10 ) - ل : شعر من همه روى
( 11 ) - ل : شهرم از همه سوى
( 12 ) - ض : ملكت
( 13 ) - خ : هست
( 14 ) - ت : بود آغاز
( 15 ) - ذ : پروردن
( 16 ) - ذ : به هجده
( 17 ) - س : با كم بيش ، ل : بىكموبيش
( 18 ) - ذ : ز هجده
( 19 ) - خ : سر درم زان
( 20 ) - س : نه هلاك آمد آن كلاه او را