تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
جان فدى كرده پيش شاه همه * گرچه بيگانه خويش شاه همه خصم را از سنان گردون سوز « 1 » * بنموده ستاره اندر روز دست شه راد و با بسيچ « 2 » بود * كابر « 3 » بىآب و آتش ايچ بود دست و تيغش « 4 » به دشمن آتش داد * كابر « 8 » بر ابر سود آتش زاد دست او آتشيست گوهربار * پاى او همچو بحر گوهردار آتش انگيخت در دل دشمن * دست آن گرز گير « 5 » قلعه‌شكن درگه او پناه را شايد * تخت او تاج « 6 » ماه را شايد گر بروز مصاف و كين « 7 » باشد * آسمان زير او زمين باشد دست و تيغش زد آتش اندر گبر * برق زايد چو سايد ابر بر ابر مىنمايد ز گرز كوه‌گداز * وز خدنگ چو مرگ جان‌پرداز گرزها ابرهاى مرجان نم * نيزه‌ها اژدهاى آتش دم اوست چون كوه پر ز زرّ عيار * مايهء ابر خيزد از كهسار اشهب اندر ميان ميدان تاز * دم عقرب ز زهره چوگان ساز « 8 » برگسسته طويلهاء گزاف « 9 » * بردريده مظلهاى مصاف ملك بر خود بتيغ كردى راست * خه بناميزد اينت دل كه تراست نتوان گفت دلت دريائيست * خلق را مأمن است و ملجائيست مشترى تات پيش « 10 » تخت آيد * التماس ترا همى پايد « 11 » ماه جاه « 12 » از پناه ملك تو برد * زحل اين حلّ و عقد بر تو شمرد آن چنان آمدى ز راه سفر « 13 » * كه ز معراج روح پيغامبر « 14 » دست در مغز مركز سفلى « 15 » * پاى بر فرق عالم علوى « 16 »
هامش
( 1 ) - ل : گردون‌دوز ( 2 ) - ب . را دو بىبسيچ ، م : را دو با بسيچ ( 3 ) - ر : ابر ( 4 ) - دل دست تيغش ( 5 ) - ر : گرزدار ( 6 ) - ب : تاج او تخت ( 7 ) - ب : مصاف كين ( 8 ) - ب : از سر دشمنانت چو كان باز ( 9 ) - ب : طويلها به گزاف ( 10 ) - ذ : تا كه پيش ( 11 ) - ل : بايد ( 12 ) - ب : ماه جان ، ت : جاه جان ( 13 ) - ب : ز راه و سفر ( 14 ) - ل : پيغمبر ( 15 ) - ر : اوست بر مغز عالم علوى ( 16 ) - ر : مركز سفلى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 505 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى