تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
صورت سهمش ار كمين سازد * ز آسمان عدو زمين سازد آن كسانى كه در سراى غمان « 1 » * مانده بودند بىسر و سامان ذلت و غربت « 2 » و مهانت چرخ « 3 » * مىكشيدند از خيانت چرخ « 4 » چون بدين بارگاه پيوستند * از غريبى و غبن و غم « 5 » رستند بست از بهر قدر خرمن برخ « 6 » * بر گريبان روز دامن چرخ شب او گرچه مستمند بود * از پى روز پايبند بود خسرو شرق شاه بهرامست * كه به دو تند مملكت « 7 » رامست صبح ملكش چو بردميد « 8 » از شرق * جز ثبات و بقا نديد از شرق در رخ خسرو خردمندان « 9 » * خندهء كرد بىلب و دندان ماه نو بود روى فرّخ اوى * خنده زد زان « 10 » سپهر در رخ اوى « 11 » صبح و مه زين سبب فزاينده‌ست * ملك او زين دو روى پاينده‌ست نه كه چون آفتاب رخشانست * نعل اسبش چو مه درافشانست « 12 » راى « 13 » او همچو دين جهان‌آراى « 14 » * وهم او همچو مه فلك‌پيماى عزم او تيزرو بسان قضا * حزم او دوربين تراز زرقا پيش عدلش ميان خلق جهان * ظلم گشتست عدل نوشروان تن او چون قمر فلك‌پيماى « 15 » * جانش چون مشترى همايون‌راى بركشندهء فكندگانست او * كارفرماى بندگانست « 16 » او از پى گفت و كرد « 17 » دون و ظريف * گوش و چشمش شده چو عقل شريف « 18 »
هامش
( 1 ) - ب : خسان ، ك : جنان ( 2 ) - ب : ذلت عزلت ، ر : ذلت و عزت ( 3 ) - ل : مهانت او ، ض : اهانت چرخ ( 4 ) - ل : خيانت چرخ ، ى : صيانت او ( 5 ) - ذ : غبن غم ( 6 ) - ل ، ر : چرخ ( 7 ) - ل : كه همه مملكت به دو ( 8 ) - ل : دردميد ( 9 ) - م : هنرمندان ( 10 ) - ب : خنده زد زان ، ل : خنده زد ، م : خنده زان زد ( 11 ) - ب : بر رخ اوى ( 12 ) - م : درخشانست ( 13 ) - ر : روى او ( 14 ) - ل : جهان‌آراى ، م : جهان‌پيراى ( 15 ) - م : چون فلك قمرپيماى ، ى : چون قمر جهان‌پيماى ( 16 ) - ب : كارفرماى بندگانست ، م : و كادرانست ( 17 ) - م : از پى كرد گفت ، ل : از پى گفت كرد ( 18 ) - ب : دو عقل شريف
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 503 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى