تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
خصم شد « 1 » كور چون خرد نگريست * ملك خنديد چون قلم بگريست دون كه او را زمان « 2 » گرفت زبون * تيغ سلطان برو بگريد خون تيغ را بر عدو چنين كرمست * بر ولى فضل شاه ازو « 3 » چه كمست هركه يكدم « 4 » نشست بر خوانش * عقل برخاست از پى جانش از شمر آب هركسى ببرد * چون به دريا رسد كسش « 5 » نخورد تا بجويست اگرچه خائن نيست * ز اب جوى « 6 » آب جوى ايمن نيست چون به دريا رسد ز جوى و ز دشت * ماغ هم گرد او نيارد گشت گه غريب « 7 » ارچه ذو فنون باشد * هم بدست جهان زبون باشد تا ترا چرخ شاه غزنين خواند * هيچ غزنيجئى « 8 » غريب نماند خشك و زارا كه « 9 » كشت‌زار بود * هر كجا غول غوله‌دار « 10 » بود اهل غزنين كنون برآسودند * وز زيانى كه بود برسودند هركه در دولت تو پيوستند * از غريبى و غبن و غم رستند « 11 » هركه از بهر شاه رنج كشيد « 12 » * رنج او سوى خانه گنج كشيد « 13 » پس نه چون آفتاب شاه آثار * در افق گم شود « 13 » سليمان‌وار شاه كو تاج پرگهر جويد * گهر « 14 » تيغ را به خون شويد بر در قصر شاه دين‌پرور * از پى نام و ننگ « 15 » و كسب هنر تيغ‌داران چو نيزه و چو سنان « 16 » * همه برجسته و ببسته ميان كى نمايد « 17 » بمرد نوك سنان * سايهء دوك و دوكدان « 18 » زنان
هامش
( 1 ) - ب : چشم شد ( 2 ) - ل : او را زبان ، ض : او را زبون ( 3 ) - ب : به روى از فضل شاه او ، ل : بر ولى فضل شاه او ، م : بر ولى فضل از او ( 4 ) - ذ : يكره ( 5 ) - ب : رسيد كس ( 6 ) - م : ز اب جو ( 7 ) - م : تا غريب ، ب : كه غريب ( 8 ) - ذ . غزنيچى ، ل : غزنين‌چئى ، ر : غرنيچنى ، ض : غزنينى ( 9 ) - ل : خشك‌زارا كه ( 10 ) - ب : غوله‌دار ، م : غول‌دار ( 11 ) - ر : ذل او رستند ( 12 ) - ذ : كشد ( 13 ) - ب : كى شود ، م : كم شود ( 14 ) - ب : گوهر ( 15 ) - ب : ننگ نام ( 16 ) - ش : چو نيزهء جوشان ( 17 ) - ر : كه نمايد ( 18 ) - ر : دوكدان و دوك - چهار مصرع اين دو بيت در نسخهء - م - جابجا و بدين صورت آمده :تيغ‌داران چو نيزه و چو سنان * سايهء دوك دوكدان زنان همه برجسته و ببسته ميان * كه نمايد بمرد نوك سنان