چرخ تمكين كنست « 1 » پايش را * شرع تلقين كنست رايش را
كرده « 2 » يكسان بجد و حشمت خود « 3 » * صفحهء « 4 » تيغ و صفحهء كاغذ
ملك را حزم و عزم « 5 » او جوشن * راز چون روز پيش او روشن
ز آنكه سلطان عادل اعظم * ملك و دين را چو كرد با هم ضم
كرد از آن نيزهء زبان باريك * ديدهء عمر دشمنان « 6 » تاريك
گر فرستد بروم نامهء خويش * تو نبينى بروم يك بدكيش
چرخ را جود او گداى كند * بوم را فرّ او هماى كند
ملك او « 7 » نقشبند عدل و يقين * كلك او خامهدار معنى و دين « 8 »
تيغ در دست پادشاه جهان * هم فلك رنگ و هم ملك « 9 » فرمان
راز چون آشكار « 10 » نزديكش * زان دل دوربين باريكش
چون خرد « 11 » صد هزار گونهش « 12 » راى * همچو جان در دو « 13 » عالم او را جاى
چون على هم شجاع و هم عالم * نه چو حجاج باغى « 14 » و ظالم
راى او چون شهاب ثاقب دان * روى او تختهء « 15 » مناقب دان
منظر و مخبرش لطيف و بديع * صورت و سيرتش ظريف و رفيع
هر شهى كو ز جاه بر ما هست * بندهء خاك درگه شاهست « 16 »
ملك او پايبند دشمن اوست * كلك او دستيار با تن « 17 » اوست
همه چشمش به روى محرومان « 18 » * همه گوشش بسوى مظلومان
شاه ما گر « 19 » نشاط صيد كند * عزم او پاى گور « 20 » قيد كند
دشمنش دل نهاد بر كمدل * بىبها « 21 » رايگان خورد غم دل
هامش
( 1 ) - ب : تمكين دهست
( 2 ) - ب : كرد
( 3 ) - ب : وجد ، م : خود
( 4 ) - م : صحفهء
( 5 ) - ب : عزم و حزم
( 6 ) - ر : دشمنان دين
( 7 ) - ب : كلك را ، چ : ملك را
( 8 ) - ب : ملك را خانهدار معنى دين
( 9 ) - م : فلك
( 10 ) - ذ : آفتاب ، ش : آشكار و
( 11 ) - ب ، ر : چون فلك
( 12 ) - ل : گونش
( 13 ) - ب : همچو در دور عالم
( 14 ) - ك : ياغى ، چ : طاغى
( 15 ) - ر : نسخهء
( 16 ) - ذ : ما هست
( 17 ) - م : باتن ، ب : باطن
( 18 ) - ل : بسوى محرومان ، م : بسوى مرحومان
( 19 ) - ل : شاه اگرچه
( 20 ) - م : كوه
( 21 ) - ب : بىبها ، م : كى بها