تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

الباب الثامن ذكر السلطان يستنزل الامان

يمدح السلطان الاعظم مالك رقاب الامم سلطان سلاطين العالم يمين الدولة و امين الملّة كهف الاسلام و المسلمين ابا الحارث

بهرام شاه بن مسعود نور اللّه مضجعه

اى سنائى بگرد رضوان پوى * در آن از ثناى سلطان جوى شاه بهرام شاه مسعود آن * كه به حق اوست پادشاه جهان اى سنائى كم سنائى « 1 » گير * با ثناء شه آشنائى گير كآنكه گويد بمدح او سخنى * چون صدف پرگهر كند دهنى نام او گر كند بكام گذر * راست چون گل شود دهان پرزر « 2 » بر درش گر كسى مقام كند * عقل كلى بر او سلام كند دل آن جان كه مدح او گويد * جان آن دل گل بقا بويد « 3 » همچو گل چون ز جودش « 4 » آرى نام * زيرهء زر شود سخن در كام « 5 » همچو هدهد كنم زمين پربوس * تا مرا مرغ گيرد از سالوس دوست گل را نه رايگان دارد * كو زر و سيم در دهان دارد همچو گل تازه‌روى و خوش‌بويست * پشت و رويش ببين همه رويست از پى عدل شاه شاخ چمن * گل عمامه است و چرخ پيراهن از پى ملك چرخ « 6 » در تدبير * ماه حكمست و آفتاب ضمير هست بر راى روشنش جاويد * همه پنهان چرخ چون خورشيد
هامش
( 1 ) - س : كم سنائى ، م : كم از سنائى ، ى : تو كم سنائى ( 2 ) - پ : دهان شود پرزر ( 3 ) - ر : حالى از دل گل بقا رويد ( 4 ) - ى : ز دورش ( 5 ) - ذ : ريزه‌ريزه زرت شود در كام ( 6 ) - ذ : از پى چرخ ملك