تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

اندر صفت صورت عالم

تو بگوهر وراى دو جهانى * چكنم قدر خود نمىدانى با زنان نيك هم نبردى تو * با چنين زور مرد « 1 » مردى تو چه كمست اى بزرگ‌زاده « 2 » ترا * درگشاده‌ست و خوان نهاده ترا گر تو خود را در اين سراى غرور * از سر جهل و بخل « 3 » دارى دور پنج نوبت زنى چو عقل و چو جان * بر سر هفت چرخ و چاراركان ور قباى فنا بيندازى * به قبيلهء بقاى حق تازى « 4 » بر سه جانت بكن به شب‌گيرى « 5 » * دو سلام « 6 » و چهار تكبيرى آخشيجان و گنبد « 7 » دوار * مردكانند زندگانى خوار چه كنى در جهان بيم آرش « 8 » * زانكه « 9 » بىپرسش است « 10 » بيمارش « 11 » برگذر كين سراى پروحلست * نردبان پايه عمر و بام اجلست « 12 » هركه بر متن اين سراى رسيد * باز دستش « 13 » به ديدگان بكشيد
هامش
( 1 ) - ى : روزمزد ( 2 ) - ذ : اين بزرگ ( 3 ) - ى : راه نزديك عقل ( 4 ) - ل : بقاى حق تازى ، م : بقاى خود نازى ( 5 ) - س : گر كنى بر جهان به شب‌گيرى ، ذ : گر كنى بر جهان تو شب‌گيرى ، ل : بر سه جانب بكن به شب‌گيرى ( 6 ) - ك : ده سلام ، ذ : سه طلاق ( 7 ) - س : اين خسيسان گنبد ، ل : آخشيجان گنبد ( 8 ) - س : بيمارش ، ض : تيمارش ، ل : جهان و تيمارش ( 9 ) - ض : دان كه ( 10 ) - ب : زانكه بس بىمزه است ( 11 ) - س ، ب : تيمارش ( 12 ) - س : نردبان پايه غم و اجلست ، ب : غم و خللست ( 13 ) - ض : باز پندش ، ى : باز دستش ، م : بار نبتش ؟ بيت زير را نسخهء - خ - اضافه داردباب ثامن ز گشت نه فلكست * نيست عاقل كه اندرين بشكست