تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

در دنيا نابودن به كه بودن

يك جهانند زير اين افلاك * كام پرزهر و خانه پرترياك « 1 » تا دلت زير چرخ گردانست * هرچه زى تو بدست نيك آنست برگذر « 2 » زين سراى هزل و هوس * پاى طاوس ساز و مهد مگس « 3 » آدمى زير طبع كى شايد * چار حمال مرده را بايد دل اگر ميل سوى خود كردى * داد « 4 » كم كرده خوى دد كردى كس نديدى چنو يكى غمّاز * گرچه زر سوى او نمودى راز كم نشين با مقامر و غماز * كه برهنه‌ات كنند همچون راز گرچه خود نيست در سراى مجاز * خام دست و دغا ده و كم باز اى بسا رنگهاء او ديده * پس غرورش بجهل بخريده با غرورش مباش هيچ قرين * كه برهنه‌ات كند ز دولت و دين چار طبع اندرين دور كن و سه حد * ز اوّل كار تا بروز لحد كرم را از ظهور نبود بود * كه بسوزد و ليك نبود « 5 » دود منهيان تواند چون تندر * كشتى خشگ‌روتر از استر يا ز خود ياد باش يا زو باش * بكند هم سزاش روزى « 6 » باش اين همه خواجگان گربه‌طبع * كه سگ نفس را شدند تبع چون حباب ارچه زاب دلشادند * زود ميرند از آنكه پربادند عمر كز سعى باد باشد و آب * سخت كوته بود چو عمر حباب عمر دين است تا ابد همراه * كه اجل سوى او ندارد « 7 » راه عمر آن‌كس كه پاس خود دارد * بر هنر پاسبان خرد دارد
هامش
( 1 ) - س : بىترياك - اين بين در صفحهء 285 هم آمده است ( 2 ) - س : بگذرى ، ل : بگذر ( 3 ) - س : نه تماشاى خرد برگ نه بس ، ض : پاى طاوس بين و مهد مگس ، ل : مر ترا آن سراى خلد نه بس ( 4 ) - ل : دايه ( 5 ) - ض : باشد ( 6 ) - ض : رورى ماش ( 7 ) - ض : نداند