تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨

فى التفكر و المراقبة فى احوال التصوّف

دست دين كن بعلم و عدل قوى * چون سگ پاى سوخته چه دوى « اين ترا گويم اى لهاورى * كز جمال حريم حق دورى ليكن آن‌كس كه سينه صاف كند * كعبه بر درگهش طواف كند » تو نه‌اى همچو « 1 » سير در يك پوست * برگ تو « 2 » چون پياز تو بر توست يوسف تو هنوز در چاهست * كش نه هنگام « 3 » افسر و گاهست مهر ناديده ماه كى شود او * بنده نابوده شاه كى شود او بنده شو تا دمى زبون باشى * تا بدانى كه شاه چون باشى بد و نيكت ز بيم و اوميد است * شب و روزت ز خاك و خورشيد « 4 » است تو هنوز آن‌چنان نه‌اى كز رنگ * از تو دين و خرد « 5 » ندارد ننگ هرچه ز آغاز دل برنج « 6 » بود * عاقبت ناز و « 7 » عزّ و گنج بود چند تردامنى و لاف و صلف * شرمسارست آدم از تو خلف تو بآدم « 8 » به خلقتى مانند * ورنه از راه حق نه‌اى فرزند خلقتت « 9 » هست خلقت آدم * ليك معنى آدمى مبهم مادرى را كه رستمى زايد * درد زه در زمانش بگزايد « 10 » گربه بر شير بچه « 11 » باشد چير * شير درّد چو گشت روزى شير « 12 » گرچه آن دم بود ز گربه رمان « 13 » * گربه زايد به عطسهء « 14 » پس از آن تو ز موشان مدار طمع صلاح « 15 » * كآنچه فاسق نباشد اهل فلاح
هامش
( 1 ) - س : تو توئى همچو ( 2 ) - ل : بود تو ( 3 ) - ب : نه هنگام ، م : بهنگام ( 4 ) - س : ز خاك خورشيد ( 5 ) - ل : دين و دولت ز تو ( 6 ) - س : ذل و رنج ( 7 ) - ب : عاقبت باز ( 8 ) - ب : ز آدم ( 9 ) - ض : خلفت ( 10 ) - كم : ساعتيش بگذايد ، خ : ساعتيش بگزايد ( 11 ) - ل : چون شيرزاده ، س : بر شيرزاده ( 12 ) - س : روبه شير ( 13 ) - س : رمان ، پ : زمان ، م : زبان ( 14 ) - ب : ز عطسهء ( 15 ) - م : سلاح ، ب : صلاح