تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
هركه برتر ز جان مقر دارد * كى فرودش نهد چو بردارد خويشتن را فداى ياران كن * كشت بيگانه پر ز باران كن خود عباپوش و خز بياران ده * جو تو خور گندمى به ايشان ده سقرى « 1 » گرسنه‌ست برگذرت * مال و جاهست هيزم سقرت گرچه هستت چنين سقر در پيش * هيزم او مشو « 2 » و زو منديش « 3 » هيزم اين سقر « 4 » ز جاه بود * وانچه دارى بجاه چاه بود گرچه هستى كنون ز غفلت « 5 » خوش * سرنگون درفتى در آن آتش گرچه نمرود آتشى بركرد « 6 » * نه چو آتش علف نيافت نخورد « 7 » چون شنيد او خطاب حق با نار * سرد و خوش‌طبع شد چو دانهء نار زر ندارى چه غم خورى ز امير « 8 » * خر ندارى چه ترسى از خرگير اى فرومايگان شط قدم * وى فروماندگان بحر عدم باش تا دررسد بهار شما * تا چه گلها دمد ز خار شما دست مشاطهء بهار ازل * تا چه آرايد از عروس عمل ليك آن ره ببين كه دارى پيش * از در نفس تا در دل خويش هركه از جاه خويش « 9 » درماند * چوب « 10 » ردّش بصدر « 11 » حق راند وان كسانى كه مرد اين راهند * از نهاد زمانه آگاهند بنيوش اين حديث بىزرقى * دل منه بر فروغ هر برقى صفت و حال « 12 » صوفيان اين است * راه دين اين و صدق جان « 13 » اين است
هامش
( 1 ) - ب : سقر ( 2 ) - ل : مبر ( 3 ) - ب : منديش ، چ : بنديش ( 4 ) - م : سقرت ( 5 ) - ب : به غفلت ( 6 ) - ب : افروخت ، س : بركرد ( 7 ) - ب : نسوخت ، س : نخورد - اين بيت در صفحهء 169 نيز ذكر و مكرر شده است ( 8 ) - س : تراكيا شد ، ل : بگو كه باشد ( 9 ) - م : از جاه خلق ، ل : هركه با جاه خلق ( 10 ) - س : خوف ( 11 ) - ل : ز صدر ( 12 ) - م : صفت طاف ، ى : صفت صف ( 13 ) - م : اين نه محض دين ، ب : اين و صدق جان