تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
رو چو زر بايدت سفيهى كن * ور سريت « 1 » آرزو فقيهى كن ور زر و سر همىبخواهى « 2 » راست * مال و جان پدر « 3 » بجمله تراست تا ترا كسب و جاى و جاه « 4 » دهد * زانكه « 5 » اين صوفئى خداى « 6 » دهد او هدايت دهد تو جهد بكن « 7 » * كار كن كار و بر ميار سخن جان نديد از جهان پردردى * با تو « 8 » جز نقد ناجوانمردى با چنين نقد زيف و روى نه خوب * يوسفى كى فروشدت « 9 » يعقوب نرهد يك نصيبه جوى از نار * زانكه رشوت دهست رشوت خوار تو بصفو و صفات « 10 » صوفى باش * پوست كو كوفئى و « 11 » و كوفى باش باش همچون چراغ در ماتم * مرگ با دلق « 12 » و سوك هر سه بهم « 13 » پيش مردن « 14 » بمير تا برهى * ورنه مردى ازو بجان نجهى « 15 » همچنين باش در نقاب سرشت « 16 » * تا نريزد « 17 » جمالت آب بهشت سوى اصل از سراى محنت و داغ * با لباس كبود رو چو چراغ چون ندارى مناهى اندر پيش * ز احتساب خرد بجو منديش مفلسى مايه ساز تا برهى * از بلاها و زشتى و تبهى « 18 » عاشقان آن زمان كه راى آرند * هر دو عالم به زير پاى آرند ملكوت اين چنين گدائى را * جان دهند از پى رضائى را هركه برتر ز جان مكان دارد * خانه بر فرق فرقدان دارد « 19 »
هامش
( 1 ) - ذ : سرت ، م : سرى ( 2 ) - ب : ور زر و سر همى ، م : ور سر و رونقى ( 3 ) - ل : جان و مال پدر ، م : مال و جان را بده ( 4 ) - ل : جاه و جاى ، كم : و جاه و جاى ( 5 ) - ى : به كه ( 6 ) - ج : إله ( 7 ) - ك : جهد مكن ( 8 ) - س : از تو ( 9 ) - پ : كن فروشدت ، كم : يوسفى و شدت ( 10 ) - ل : تو به صورت صفات ، س : تو بصفو صفات ( 11 ) - ذ : پوست كن كوفتى ، كم : پوست كن كوفئى و ، ب : خواه بصرى و خواه ، ذ : پوست گر كوفيست ( 12 ) - ل : با دلق ، م : باد قلق ( 13 ) - كم : هر دو بهم ، ى : سوز هر دو بهم ( 14 ) - ذ : مردان ( 15 ) - ب : نرهى ( 16 ) - س : كتشت ( 17 ) - چ : تا بريزد ( 18 ) - م : ورنه دارد ترا زمانه رهى ( 19 ) - م : آسمان دارد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 496 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى