تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

حكايت در حقيقت تصوّف

صوفئى از عراق با خبرى * بخراسان « 1 » رسيد زى دگرى « 2 » گفت شيخا طريقتان بر چيست * پيرتان اين زمان نگوئى كيست « 3 » راه و آئينتان مرا بنماى * درج درّت « 4 » به پيش من بگشاى چيست آئين و رسم و راه شما « 5 » * به كه باشد همه پناه شما آن « 6 » خراسانى اين دگر را گفت * اى « 7 » شده با همه مرادى جفت آن « 8 » نصيبى كه اندر آن سخنيم * بخوريم آن نصيب و شكر كنيم ور نيابيم « 9 » جمله صبر كنيم * آرزو را بدل درون‌شكنيم گفت مرد عراقى اى سره « 10 » مرد * اين چنين صوفئى نشايد كرد كين « 11 » چنين صوفئى بىايمان * اندر اقليم ما كنند سگان چون بيابند استخوان بخورند * ورنه صابر بوند و درگذرند گفت برگوى تا شما چه كنيد * كه بدل دور از انده و حزنيد گفت ما چون بود كنيم ايثار * ور نباشد بشكر و استغفار هم بر اين‌گونه روز بگذاريم * بوده نابوده رفته « 12 » انگاريم راه ما اين بود كه بشنودى * اين چنين شو كه هم تو « 13 » برسودى

التمثيل فى تعليم الاب الغافل لابن الجاهل فى التصوّف

پسرى داشت شيخ ناهموار * گنج‌پرداز و « 14 » رنج‌نابردار « 15 » پير روزى ز بهر « 16 » نصح و نياز * گشت راضى به صلح نان و پياز بر سر مجمع از سر آزار « 17 » * گفت پورا سر از كبود « 18 » برآر
هامش
( 1 ) - م : بخور آسان ( 2 ) - ب : برد گرى ( 3 ) - ل : بگوى كه ، ذ : بگوئى ( 4 ) - م : درج درش ( 5 ) - ل : راه و آيين و رسم و راه شما ( 6 ) - ل : اين ( 7 ) - ب : كاى ( 8 ) - ب : زان ( 9 ) - پ : ور نپائيم ( 10 ) - چ : آن سره ( 11 ) - ب : اين ( 12 ) - ب : نابود و رفته ( 13 ) - و : تو هم كه برسودى ( 14 ) - م : بردار ( 15 ) - س :پسرى داشت شيخ ناهموار * گفت پورا ز سر كبود برآر( 16 ) - ل : ز روى ( 17 ) - ى : اسرار ( 18 ) - س : سر از كبود ، م : ز سر كبود
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 495 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى