تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

اندر بيان حال صوفى و ستايش صوفيان فرمايد علامة اصحاب التصوّف ان لا يسأل و لا ينهر و لا يدّخر

تازه اندر بهار حق صوفيست * سرو بر « 1 » جويبار حق صوفيست صورت سرو چيست زى عامه * راست قد تازه‌روى و خوش‌كامه « 2 » صوفيانى كه كاسه پردازند * چشم تحقيق را همه گازند مرد صوفى تصلفى نبود * خود تصوّف تكلفى نبود صوفيانى كه اهل اسرارند * در دل نار و بر سر دارند صوفى آنست كز تمنى و خواست * گشت بيزار و « 3 » يكره برخاست « 4 » سه نشانست مرد صوفى را * خواه بصرى و خواه كوفى را اوّل آن كو « 5 » سؤال خود نكند * بد بود خود سؤال بد نكند دوم آنكه ار كسى ازو « 6 » خواهد * ما حضر بدهدش كه مىشايد « 7 » نكند باطل آن به من و اذى * كه بيابد « 8 » عوض بروز جزا سيوم آن كز « 9 » جهان شود بيرون * نبود مدّخر ورا افزون ساز تجهيز او ز نيك و ز بد * هيج‌گونه معدّ نباشد خود شادمانه بود به گاه رحيل * نبود خوار همچو مرد « 10 » معيل بود آزاد از آنچه بگزيرد « 11 » * و آنچه بدهند خلق نپذيرد « 12 » هرچه بايد ز كردگار جهان * خواهد و خلق ازو بود بامان « 13 » بود از بند جاه و مال « 14 » آزاد * رخ بسوى جهان بىفرياد همه بىخان‌ومان و بىزن و جفت « 15 » * نه مقام نشست و معدن خفت همه بىبار « 16 » نامه و دلشاد * همه كوتاه جامه و آزاد
هامش
( 1 ) - ب : سرو در ( 2 ) - ج : راست‌رو تازه‌روى و خوش‌جامه ( 3 ) - ى : آزاد و ( 4 ) - پ : برخواست ، ل : يكرهى برخاست ( 5 ) - م : اين كو ( 6 ) - كم : ار كسى از و ، ذ : گر كسى زوى ، ل : گر كسى از آن ( 7 ) - ل : از آن كاهد ( 8 ) - ل : مىبيابد ( 9 ) - كم : آنك از ( 10 ) - ل : نبود پايبند همچو ( 11 ) - چ : نگريزد ( 12 ) - چ : بپذيرد ( 13 ) - م : از و همه بامان ( 14 ) - ب : بود از بند مال و جاه ، م : همه از بند ( 15 ) - ل : بىتن و جفت ( 16 ) - ذ : بىيار