تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
زهر جان را به آشيانه برد * شكرت با ذباب خانه « 1 » برد مرجع جان ز زهر عمرگزاى « 2 » * بازگشت شكر طهارت جاى هيچ باشى چو جفت و فردى تو « 3 » * همه باشى چو هيچ گردى تو گر همى يوسفيت بايد و جاه * رنجها كش « 4 » ببر رياضت چاه « 5 » چو سليمان تو ملك را شائى * كه چو « 6 » يوسف بحسن زيبائى شادمان باش و چهره را بفروز * خويشتن را بنار جهل مسوز رو برون نه ز خويش هستى خويش « 7 » * عزّ خود دان هميشه پستى خويش « 8 » گر شوى سال و مه برين منهاج * برنهد بر سر تو گردون تاج اجل نفس در گدائى دان * اصل او را ز پادشائى « 9 » دان همچو مردان سبك به كار درآى « 10 » * تا ببينى هزار شاه گداى « 11 » اندرين رسته بهر رستن خود * آن فروش اى پسر كه كس نخرد چون سؤالت گزيد « 12 » مرد محال * مر ترا كسب خوب‌تر ز سؤال كز صلاحت « 13 » سليح « 14 » هستى تست * چون عمل جاى « 15 » بت‌پرستى تست چون دل از كم زدنت « 16 » شاد شود « 17 » * آنچه آن هست تست باد شود « 18 » قامت عمر خويش را خم ده * ديدهء خشك خويش را نم ده خم قامت كه نم‌پذير بود * صد كمان پيش او چو تير بود

فى ذم الطمع و الحرص

دل خود را ز تاب و تابش طمع « 19 » * تافته و تفته دار چون دل شمع « 20 »
هامش
( 1 ) - س : باز شكر به آب خانه ، ل : شكرت سوى آن خانه ( 2 ) - ل : موضع زهر جان عمرافزاى ، س : مرجع زهر جان عمرافزاى ( 3 ) - س : فردى تو ، ل : هيج باشد چو زوج و فردى تو ( 4 ) - م : بركش ، ل : كش بكش ( 5 ) - س : پيش حق با شكونه بال چو چاه ( 6 ) - م : گر چو ( 7 ) - ب : ز خويشتن هستى ( 8 ) - ب : عمر خود چونكه اندر آن بستى ( 9 ) - ل : امل او ز پادشاهى ( 10 ) - ل : به راه درآى ( 11 ) - ل : و گداى ( 12 ) - س : جوالت خريد ( 13 ) - پ : گر ضلالت ، كز دلالت ، چ : كه صلاح ( 14 ) - س : سلاح ( 15 ) - س : جان ( 16 ) - س : از كم زنيت ( 17 ) - ل : بود ( 18 ) - س : هست پيش باد شود ، ل : هرچه هستت به پيش باد بود ( 19 ) - ل : قامت خم ( 20 ) - س : و طمع
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 492 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى