تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
سگ درد پوستين درويشان * ورنه چرخ است بندهء ايشان باش « 1 » تا روز حشر برخيزند * همه در دامن دل آويزند تا ببينى تو خاصه بر در يار « 2 » * پيش هريك هزار مرتبه دار حركت رفته از اشارتشان * حرفها جسته « 3 » از عبارتشان منتهاى اميدشان تا او « 4 » * قبله‌شان او و انسشان با او « 5 » همه خواهى كه باشى او را باش « 6 » * رو برش سوى خويش هيج مباش « 7 » ژالهء ذل ز دل « 8 » مران هرگز * كز ره ذل رسى بگلشن عزّ « 9 »

در طلب كردن از در دلها

در دل كوب تا رسى به خداى * چند گردى بگرد بام و سراى « 10 » از در كار « 11 » اگر درآيى تو * دان كه بر بام دين « 12 » برآئى تو دل كند سوى آسمان پرواز * بام دين را « 13 » به نردبان نياز « 14 » نردبانى كه سوى بام دلست * پايهء عرش زير او « 15 » خجلست تنگهاى شكر مريز بباغ * كه همه باغ طوطىاند چو زاغ طوطيانى چو زاغ پيش تو در * تو فروريخته به تنگ شكر در نهاد و مزاج خويش نگر « 16 » * لوطيان را « 17 » چو طوطيان مشمر اين زمان طوطيان « 18 » جگرخوارند * ليكن الكن به گاه گفتارند
هامش
( 1 ) - ل : باز ( 2 ) - س : باش تا روز بر دو بينى و بار ، ب : برد بينى و يار ( 3 ) - س : جسته ، م : خسته ( 4 ) - س : اميد را تا او ( 5 ) - س : قبلهء انسشان مهيا او ( 6 ) - س : از او باش ، ب : مر او را باش ، ل : اى او باش ( 7 ) - س : رو برش سوى خويش هيج مباش ، ل : رو به نزديك خويش هيج مباش ، ب : دور شو جملگى مر او را باش ( 8 ) - س : حالت دل ز دل ، ل : ژالهء دل ز ذل : ژاله ذل مران ز دل هرگز ، ك : زاله ذل مردان ( 9 ) - پ : كز ره ذل رسى بگلشن عز ، س : كز ره دل . . . ( 10 ) - ب : بام سراى ( 11 ) - ل : از در دل ( 12 ) - ذ : بام و دل ( 13 ) - ل : از در دل ( 14 ) - ى : به نردبان چه نياز ( 15 ) - ى : نزد او ( 16 ) - ل : خود بنگر ( 17 ) - ل : لوتيان ( 18 ) - م : جگر ، ض : شكر