سگ درد پوستين درويشان * ورنه چرخ است بندهء ايشان
باش « 1 » تا روز حشر برخيزند * همه در دامن دل آويزند
تا ببينى تو خاصه بر در يار « 2 » * پيش هريك هزار مرتبه دار
حركت رفته از اشارتشان * حرفها جسته « 3 » از عبارتشان
منتهاى اميدشان تا او « 4 » * قبلهشان او و انسشان با او « 5 »
همه خواهى كه باشى او را باش « 6 » * رو برش سوى خويش هيج مباش « 7 »
ژالهء ذل ز دل « 8 » مران هرگز * كز ره ذل رسى بگلشن عزّ « 9 »
در طلب كردن از در دلها
در دل كوب تا رسى به خداى * چند گردى بگرد بام و سراى « 10 »
از در كار « 11 » اگر درآيى تو * دان كه بر بام دين « 12 » برآئى تو
دل كند سوى آسمان پرواز * بام دين را « 13 » به نردبان نياز « 14 »
نردبانى كه سوى بام دلست * پايهء عرش زير او « 15 » خجلست
تنگهاى شكر مريز بباغ * كه همه باغ طوطىاند چو زاغ
طوطيانى چو زاغ پيش تو در * تو فروريخته به تنگ شكر
در نهاد و مزاج خويش نگر « 16 » * لوطيان را « 17 » چو طوطيان مشمر
اين زمان طوطيان « 18 » جگرخوارند * ليكن الكن به گاه گفتارند
هامش
( 1 ) - ل : باز
( 2 ) - س : باش تا روز بر دو بينى و بار ، ب : برد بينى و يار
( 3 ) - س : جسته ، م : خسته
( 4 ) - س : اميد را تا او
( 5 ) - س : قبلهء انسشان مهيا او
( 6 ) - س : از او باش ، ب : مر او را باش ، ل : اى او باش
( 7 ) - س : رو برش سوى خويش هيج مباش ، ل : رو به نزديك خويش هيج مباش ، ب : دور شو جملگى مر او را باش
( 8 ) - س : حالت دل ز دل ، ل : ژالهء دل ز ذل : ژاله ذل مران ز دل هرگز ، ك : زاله ذل مردان
( 9 ) - پ : كز ره ذل رسى بگلشن عز ، س : كز ره دل . . .
( 10 ) - ب : بام سراى
( 11 ) - ل : از در دل
( 12 ) - ذ : بام و دل
( 13 ) - ل : از در دل
( 14 ) - ى : به نردبان چه نياز
( 15 ) - ى : نزد او
( 16 ) - ل : خود بنگر
( 17 ) - ل : لوتيان
( 18 ) - م : جگر ، ض : شكر