تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
صحن بىامن او چو خانهء بيم * مانده بىآب همچو روى يتيم « 1 » باد سردش ز دل بريده اميد « 2 » * ريگ گرمش به مرگ داده نويد تا سمومش صمام گوش آمد * دست او پايبند هوش آمد كژدم از خار او كند مسواك * مار افعى درو نيابد خاك خاك او روى آب ناديده * گل او پشت مردم ديده نان نديد آنكه زاب او شد شاد * جان نبرد آنكه دل برو بنهاد « 3 » تب « 4 » زردست رشتهء چه اوى * مرگ سرخست رفتن ره اوى زين بيابان بسى ترا « 5 » بهتر * خانه و آب سرد و ديگ كبر

اندر تصوف و زهد ذكر التصوّف الزم على الحقيقة لان فيه نجاة الخليقة

آنگه دربند مال و اسبابند * همه غرقه ميان گردابند وان كسان كز برون درماندند * دان كه در دست خويش درماندند عامه دل در هواى جان بستند * زانكه از دست جهل سرمستند « 6 » خاصه در عالم معاينه‌اند * همچو سيماب و روىآينه‌اند « 7 » همه دست نهال كن « 8 » دارند * همه مرغ قفس‌شكن دارند از پى ملك دين نه از پى ملك * روى زردان دل سپيد چو كلك پرنيازان بىنيازانند * راست‌بازان پاكبازانند قدشان بيش امر باليده * كشف را « 9 » زير كفش ماليده جامه‌شان « 10 » از پى رياضت پوست * همچو طبع لئيم‌خوارى دوست
هامش
( 1 ) - ك : چو خار يتيم ، ل : چو روى لئيم ( 2 ) - ض : برانده اميد ( 3 ) - ل : ننهاد ( 4 ) - ل : شب ( 5 ) - ك : مرا بسى ( 6 ) - س ، ل - افزوده : عامه تا در جهان اسبابند همه در كشتىاند و در خوابند و مصرع ثانى بيت در - ل - چنين است : همه در گمرهى و در خوابند ( 7 ) - ل : و آينه‌اند ، ى : سيماب‌روى آينه‌اند ( 8 ) - ى : نهاد كن ( 9 ) - م : كفشان ، س : كشف را ، ى : كشفشان ( 10 ) - ك : جاهشان