صحن بىامن او چو خانهء بيم * مانده بىآب همچو روى يتيم « 1 »
باد سردش ز دل بريده اميد « 2 » * ريگ گرمش به مرگ داده نويد
تا سمومش صمام گوش آمد * دست او پايبند هوش آمد
كژدم از خار او كند مسواك * مار افعى درو نيابد خاك
خاك او روى آب ناديده * گل او پشت مردم ديده
نان نديد آنكه زاب او شد شاد * جان نبرد آنكه دل برو بنهاد « 3 »
تب « 4 » زردست رشتهء چه اوى * مرگ سرخست رفتن ره اوى
زين بيابان بسى ترا « 5 » بهتر * خانه و آب سرد و ديگ كبر
اندر تصوف و زهد ذكر التصوّف الزم على الحقيقة لان فيه نجاة الخليقة
آنگه دربند مال و اسبابند * همه غرقه ميان گردابند
وان كسان كز برون درماندند * دان كه در دست خويش درماندند
عامه دل در هواى جان بستند * زانكه از دست جهل سرمستند « 6 »
خاصه در عالم معاينهاند * همچو سيماب و روىآينهاند « 7 »
همه دست نهال كن « 8 » دارند * همه مرغ قفسشكن دارند
از پى ملك دين نه از پى ملك * روى زردان دل سپيد چو كلك
پرنيازان بىنيازانند * راستبازان پاكبازانند
قدشان بيش امر باليده * كشف را « 9 » زير كفش ماليده
جامهشان « 10 » از پى رياضت پوست * همچو طبع لئيمخوارى دوست
هامش
( 1 ) - ك : چو خار يتيم ، ل : چو روى لئيم
( 2 ) - ض : برانده اميد
( 3 ) - ل : ننهاد
( 4 ) - ل : شب
( 5 ) - ك : مرا بسى
( 6 ) - س ، ل - افزوده : عامه تا در جهان اسبابند همه در كشتىاند و در خوابند و مصرع ثانى بيت در - ل - چنين است : همه در گمرهى و در خوابند
( 7 ) - ل : و آينهاند ، ى : سيمابروى آينهاند
( 8 ) - ى : نهاد كن
( 9 ) - م : كفشان ، س : كشف را ، ى : كشفشان
( 10 ) - ك : جاهشان