تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
شده از تف شورهء « 1 » بدرنگ * همچو سيماب ريزه در وى سنگ سايه يك دم درو نياسوده * غول و خضرش سراب پيموده « 2 » نابسوده بر « 3 » هلاكش را * ادهم روزگار خاكش را پيش چشم و خيال « 4 » پركينه * خاك سرمه سراب آيينه « 5 » ابر بهمن درو سموم شده « 6 » * مار بر خاك او چو موم شده « 7 » بوده هامون او چو هاويه « 8 » راست * خاك همچون دل معاويه راست كه نرفتى ز سهم آن هامون « 9 » * خضر بىآب و بىدليل برون « 10 » خضر بىرهبر اندر آن صحرا * نتوانست رفت بر عميا زانكه از روى حقد و پركينى * راه چون پشت آينهء چينى قمر آنجا طريق گم‌كرده * شمس در وى شعاع بسپرده « 11 » جزع در چشمهاش خوان‌آراى « 12 » * غول بر « 13 » گوشها فقاع‌گشاى از پى قوت و قوّت مردم * گندمش « 14 » پر ز نيش چون كژدم نرگس اندر خيال بود چنين * آفتابى ميانهء پروين چشمهء آفتاب ابرآلود * تشت شمعى ميان تودهء دود « 15 » گرچه « 16 » از بهر مهر دل دارى * شش درم ساخت كرد دينارى « 17 » قلزم قير و قار تا ابراج « 18 » * برفشانده « 19 » تلاطم امواج
هامش
( 1 ) - ب : سوره ( 2 ) - كم : غول و ديوش سراب نه بسوده ، س : غول خضرت سراب بنموده ، ك : خضر و غولش سراب پيموده ( 3 ) - ذ : تا بسوده بر ، كم : تا بسوده پى ، س : نابسوده پى ( 4 ) - س : چشم خيال ( 5 ) - م : آينه ( 6 ) - س : شموم‌زده ، ب : سموم‌زده ( 7 ) - س : سموم‌زده ( 8 ) - ى : باديه ( 9 ) - س : از آن هامون ( 10 ) - ذ : بىوكيل درون ، ب : خضر بىميل و بىدليل برون ، س : غول بىميل و بىدليل برون ( 11 ) - چ : شعاع گسترده ( 12 ) - س : جزع در گوشهاش خوان‌آراى ، ب : جزع در چشمهاش ، چ : جزع در گوشهاش چون آباى ، م : چرخ در گرد اوست خون‌آراى ( 13 ) - چ : خزو ، خ : حرز ، ب : جزو در ، م : غول بر ( 14 ) - ك ، كندش ( 15 ) - س : تشت شمعى ميان دوده و دود ، ب : طشت و شمعى ميان چشمهء دود ، م : شب شمعى . . . ( 16 ) - ب : گوئى ( 17 ) - ب : كرده كرد دينارى ( 18 ) - ك : با ابراج ( 19 ) - م : برنشانده
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 488 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى