شده از تف شورهء « 1 » بدرنگ * همچو سيماب ريزه در وى سنگ
سايه يك دم درو نياسوده * غول و خضرش سراب پيموده « 2 »
نابسوده بر « 3 » هلاكش را * ادهم روزگار خاكش را
پيش چشم و خيال « 4 » پركينه * خاك سرمه سراب آيينه « 5 »
ابر بهمن درو سموم شده « 6 » * مار بر خاك او چو موم شده « 7 » بوده
هامون او چو هاويه « 8 » راست * خاك همچون دل معاويه راست
كه نرفتى ز سهم آن هامون « 9 » * خضر بىآب و بىدليل برون « 10 »
خضر بىرهبر اندر آن صحرا * نتوانست رفت بر عميا
زانكه از روى حقد و پركينى * راه چون پشت آينهء چينى
قمر آنجا طريق گمكرده * شمس در وى شعاع بسپرده « 11 »
جزع در چشمهاش خوانآراى « 12 » * غول بر « 13 » گوشها فقاعگشاى
از پى قوت و قوّت مردم * گندمش « 14 » پر ز نيش چون كژدم
نرگس اندر خيال بود چنين * آفتابى ميانهء پروين
چشمهء آفتاب ابرآلود * تشت شمعى ميان تودهء دود « 15 »
گرچه « 16 » از بهر مهر دل دارى * شش درم ساخت كرد دينارى « 17 »
قلزم قير و قار تا ابراج « 18 » * برفشانده « 19 » تلاطم امواج
هامش
( 1 ) - ب : سوره
( 2 ) - كم : غول و ديوش سراب نه بسوده ، س : غول خضرت سراب بنموده ، ك : خضر و غولش سراب پيموده
( 3 ) - ذ : تا بسوده بر ، كم : تا بسوده پى ، س : نابسوده پى
( 4 ) - س : چشم خيال
( 5 ) - م : آينه
( 6 ) - س : شمومزده ، ب : سمومزده
( 7 ) - س : سمومزده
( 8 ) - ى : باديه
( 9 ) - س : از آن هامون
( 10 ) - ذ : بىوكيل درون ، ب : خضر بىميل و بىدليل برون ، س : غول بىميل و بىدليل برون
( 11 ) - چ : شعاع گسترده
( 12 ) - س : جزع در گوشهاش خوانآراى ، ب : جزع در چشمهاش ، چ : جزع در گوشهاش چون آباى ، م : چرخ در گرد اوست خونآراى
( 13 ) - چ : خزو ، خ : حرز ، ب : جزو در ، م : غول بر
( 14 ) - ك ، كندش
( 15 ) - س : تشت شمعى ميان دوده و دود ، ب : طشت و شمعى ميان چشمهء دود ، م : شب شمعى . . .
( 16 ) - ب : گوئى
( 17 ) - ب : كرده كرد دينارى
( 18 ) - ك : با ابراج
( 19 ) - م : برنشانده