تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
مجلسى پر ز ناله و « 1 » شيون * گفت آن صدر دين و فخر ز من آن چو موسى ز شوق بر سر طور * بو المفاخر محمد منصور من بدان مجلس اندرون بودم * زان عبارت بدل برآسودم اين حكايت ز روى نكته براند * در معنى درو برمز افشاند « 2 » بشنو اين را كه هست قول سديد * كه به جائى مگر كه پير و مريد درفتادند « 3 » چون سماعى بود * ديو را اندر آن « 4 » دفاعى بود وجد افتاد هر دو را به تمام * درگذشتند از حلال و حرام پير مى رقص كرد در حالت * زانكه از شوق بود با آلت ديد مردى مريد آهسته * زير زنّار بر ميان بسته گفت كاى پير اين امانت كيست * بسته زنّار بر ميانت « 5 » چيست پير گفتش كه اى فضول نيوش * سر چو ديدى خموش باش خموش « 6 » كين نه زنّار بلكه زنهارست * روضهء روح را چو انهارست از پى قهر نفس بىدينم * بستن كستى است « 7 » آئينم تا بداند كه گبر بىقدرست * كار او پيش صدر دين غدرست هر سحر كو ز خواب برخيزد * پيش كو شرّ و فتنه انگيزد من كنم عرضه به روى اين زنّار * تا ز پندار بد شود بيدار گويم اى گبر « 8 » آنكه اين دارد * از كجا نيم‌ذرّه دين دارد ز اهل نارى نه درخور نورى * دام ديوى نه حلهء حورى تا در آن دم « 9 » بتر ز خويش ز شر « 10 » * نشناسد كسى ز جمله بشر نكند كبر و كين نياميزد * از ره جهل و حمق برخيزد تا بدين فن ز عجب و استكبار * باز دارم ورا بليل و نهار
هامش
( 1 ) - ك : بند ناله ( 2 ) - ك : برو برمز فشاند ( 3 ) - ك : برفتادند ( 4 ) - ب : اندر و ( 5 ) - ك : بر ميان تو ( 6 ) - ب : و بپوش ( 7 ) - ر : بستنش گشته است ( 8 ) - ب : اى گبرى ( 9 ) - و : اين دم ( 10 ) - ب : بشر
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 486 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى