تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
گفت مرد حكيم رو تنها * بىعلايق نهان سوى صحرا چاهسارى ببين خراب شده * گشته مطموس و خشك از آب « 1 » شده اندر آن چاه گوى راز دلت * تا بياسايد اين سرشته گلت مرد پند حكيم چون بشنيد * همچنان كرد از آنكه « 2 » چاره نديد شد بصحراء « 3 » برون نه دانا مرد « 4 » * از پى دفع رنج و راحت فرد « 5 » ديد چاهى خراب و خالى جاى * درد خود را در آن « 6 » شناخت دواى سر سوى چاه « 7 » كرد و گفت اى چاه * راز من را « 8 » نگاه دار نگاه شه سكندر دو گوش همچو خران * دارد اينست راز ، دار نهان « 9 » باز گفت اين سخن سه بار و برفت * بنگر او را كه چون گرفت آگفت « 10 » زان كهن چاه نى بنى بررست * شد قوى نى بن و برآمد چست ديد مردى « 11 » شبان در آن چه نى * ببريد آن نى و شمردش فى « 12 » كرد نائى از آن نى تازه * راز دل را كه داند اندازه ناى چون در دميد كرد « 13 » آواز * با خلايق كه فاش كردم راز شه سكندر دو گوش خر دارد * خلق از اين راز او خبر « 14 » دارد فاش گشت اين سخن بگرد جهان * مرد حجّام را بريد زبان تا بدانى كه راز بهروزان * بتر از جمر و آتش سوزان عالمى پر ز آتش و تف و دود * بهتر از يك سخن كه راز تو بود « 15 »

حكايت

بود اندر سرخس يك روزى * مجلسى بس برونق و سوزى
هامش
( 1 ) - ل : از آب ( 2 ) - ب : زانكه ، كم : زانچه ( 3 ) - ب : رفت صحرا ( 4 ) - ل : پر از غم و درد ( 5 ) - ل : راحت مرد ، ب : راحت فرد ، م : راحت درد ( 6 ) - چ : چنان ( 7 ) - ب : سر فرو چاه ، ل : سر در آن چاه ( 8 ) - ب : راز ما را ( 9 ) - ل : راز او پنهان ( 10 ) - م : آن گفت ( 11 ) - ل : مرد ( 12 ) - ب : سپردش پى ( 13 ) - ل : در دميد و كرد ( 14 ) - چ : كى خبر ، ل : زين راز او خبر ( 15 ) - ل : بهتر از آنكه رازدار تو بود
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 485 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى