تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
دانه چون مرغ خورد شد ناچيز * و آنچه بر دل نهاد شد « 1 » چون تيز نرهد جان جانت زين دو مگر « 2 » * تا نكردى نهانش جاى دگر با قوى گو اگر بگوئى راز * زانكه باشد قوى ضعيف آواز اينكه گفتم چو عاقلان « 3 » بپذير * ورنه از پيل و خر قياسى گير « 4 » زنده سر جز به زنده نسپرده‌ست * زانكه سر جان زنده را مرده‌ست « 5 » هركه مرده است « 6 » راز مردان را * در كند پس صدف كند جان را تا صدف را بكارد نشكافند « 7 » * همچو دريا ز موج كى لافند « 8 » تو نيابى به خاصه « 9 » راز ملوك * خيره با هم‌نشين پنبه و دوك « 10 »

حكايت

آن شنيدى كه گفت دمسازى * با قرينى از آن خود رازى گفت كين راز تا نگوئى باز * گفت خود كى شنيده‌ام ز تو راز « 11 » شررى بود كز هوا پژمرد « 12 » * از تو زاد آن زمان و در من مرد « 13 » سر ز نامحرمان « 14 » نهان بايد * ورنه محرم چو بشنود شايد دوست محرم بود براز و نياز « 15 » * پيش محرم برهنه بايد راز در ره سيل و رودها « 16 » خفته * سخن گفته به كه ناگفته راز جز پيش عاقلان مگشاى * دل خود جز باهل دل منماى آن نبينى كه تخمها در گل * ننمايد به هيچ ظالم دل
هامش
( 1 ) - م : و آنچه بر دل نهان نشد ( 2 ) - س : ندهد جاى جانت زين دو مگر ، چ : بدهد جانت جاى ( 3 ) - س : چو مردمان ، ل : چو زيركان ، چ : چو بخردان ( 4 ) - ل : قياس بگير ، چ : گاو خر قياسى گير ( 5 ) - ب : پرده است ، چ : زنده در مرده است ( 6 ) - ذ : مرد است ( 7 ) - ل : بشكاند ( 8 ) - ل : لافد ( 9 ) - ل : تو نشائى به خانه ، ب : تو نيابى به خاصه ( 10 ) - ذ : به پنبه و دوك ، م : هم‌نشين و پنبه و دوك ( 11 ) - ل : ز تو شنيدم راز ( 12 ) - ى : افسرده ( 13 ) - س : آن زمان از تو زاد و ز من مرد ( 14 ) - م : پيش نامحرمان ( 15 ) - ب : به ناز و نياز ( 16 ) - م : دره سيل و زيركى ، س : در ره سيل و رودها ، چ : در ره رود سيلها