دانه چون مرغ خورد شد ناچيز * و آنچه بر دل نهاد شد « 1 » چون تيز
نرهد جان جانت زين دو مگر « 2 » * تا نكردى نهانش جاى دگر
با قوى گو اگر بگوئى راز * زانكه باشد قوى ضعيف آواز
اينكه گفتم چو عاقلان « 3 » بپذير * ورنه از پيل و خر قياسى گير « 4 »
زنده سر جز به زنده نسپردهست * زانكه سر جان زنده را مردهست « 5 »
هركه مرده است « 6 » راز مردان را * در كند پس صدف كند جان را
تا صدف را بكارد نشكافند « 7 » * همچو دريا ز موج كى لافند « 8 »
تو نيابى به خاصه « 9 » راز ملوك * خيره با همنشين پنبه و دوك « 10 »
حكايت
آن شنيدى كه گفت دمسازى * با قرينى از آن خود رازى
گفت كين راز تا نگوئى باز * گفت خود كى شنيدهام ز تو راز « 11 »
شررى بود كز هوا پژمرد « 12 » * از تو زاد آن زمان و در من مرد « 13 »
سر ز نامحرمان « 14 » نهان بايد * ورنه محرم چو بشنود شايد
دوست محرم بود براز و نياز « 15 » * پيش محرم برهنه بايد راز
در ره سيل و رودها « 16 » خفته * سخن گفته به كه ناگفته
راز جز پيش عاقلان مگشاى * دل خود جز باهل دل منماى
آن نبينى كه تخمها در گل * ننمايد به هيچ ظالم دل
هامش
( 1 ) - م : و آنچه بر دل نهان نشد
( 2 ) - س : ندهد جاى جانت زين دو مگر ، چ : بدهد جانت جاى
( 3 ) - س : چو مردمان ، ل : چو زيركان ، چ : چو بخردان
( 4 ) - ل : قياس بگير ، چ : گاو خر قياسى گير
( 5 ) - ب : پرده است ، چ : زنده در مرده است
( 6 ) - ذ : مرد است
( 7 ) - ل : بشكاند
( 8 ) - ل : لافد
( 9 ) - ل : تو نشائى به خانه ، ب : تو نيابى به خاصه
( 10 ) - ذ : به پنبه و دوك ، م : همنشين و پنبه و دوك
( 11 ) - ل : ز تو شنيدم راز
( 12 ) - ى : افسرده
( 13 ) - س : آن زمان از تو زاد و ز من مرد
( 14 ) - م : پيش نامحرمان
( 15 ) - ب : به ناز و نياز
( 16 ) - م : دره سيل و زيركى ، س : در ره سيل و رودها ، چ : در ره رود سيلها