تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
يار ناجنس « 1 » تخم خواب آمد * يار هم‌جنس « 2 » پاى آب آمد دوستان همچو آب ره سپرند * كآبها پاىهاى يكدگرند راه بىيار زفت باشد زفت * جز به آب آب كى تواند رفت با رفيقان سفر مقر باشد * بىرفيقان مقر سقر « 3 » باشد بس نكو گفته‌اند هشياران * خانه را راه « 4 » و راه را ياران كار بد هرك را رفيق بدست * زانكه بدرنگ عاجز از « 5 » خردست زين جهان همه سراسر غم * دلم از دل گرفت و از جان هم آنكه « 6 » زو چاره نيست يارش دان * و آنكه نه يار تست « 7 » بارش دان « 8 » تازگى « 9 » سرو و گل « 10 » ز بارانست * زندگى جان و دل « 11 » ز يارانست دوست را كس به يك بلا « 12 » نفروخت * بهر كيكى گليم نتوان سوخت آب را چون مدد « 13 » بود هم از آب « 14 » * گلستان گردد آنچه بود خراب « 15 » پس اگر اين مدد بريده شود * ميوه بر شاخ « 16 » پژمريده شود راه بىيار نيك نتوان رفت * ورنه پيش آيدت هزار آگفت « 17 » يار نيك اندرين زمانه كمست * زانكه غث و سمين « 18 » كنون به همست

حكايت

آن شنيدى كه پير با همراه * گفت چون شد « 19 » ز همرهيش آگاه از سر « 20 » و سينه بهر صحبت يار * پاى سازم بره چو مور و چو مار
هامش
( 1 ) - م : جنس از جنس ( 2 ) - م : يار هم‌دست ( 3 ) - م : سقر سقر ( 4 ) - چ : خانه را يار ( 5 ) - م : كان بدى يار سستى ، ل : زانكه بدرگ نفايهء ( 6 ) - چ : آنچه ( 7 ) - س : و آنكه به واى تست ، چ : وانكه به راى تست ، م : و آنچ به راى تست ( 8 ) - خ : مارش دادن ( 9 ) - م : نازكى ( 10 ) - ب : سرو گل ( 11 ) - ب : سر و دل ( 12 ) - چ : پيك بدى ( 13 ) - ب : آب را چون مدد ، م : باغ را چون مدد ( 14 ) - ل : هم ز آب ( 15 ) - خ : سراب ( 16 ) - م : بر بار ( 17 ) - م : شكفت ، چ : آلفت ( 18 ) - ب : سمين ، چ : ثمين ( 19 ) - چ : گفت باشد ( 20 ) - س : كز مژه ، ل : از مژه ، ر : از برو