تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
بر تو « 1 » عمر تو القيامة خواند * زانكه و الليل و الضحاش نماند چون برآيد ز چرخ عمر تو شيد * شيد مرگ آنگه عود او شد بيد چون ببيندت آن زمان با ذل « 2 » * راست چون در بهار نرگس و گل ليك گه عزّ و گاه ذل سازند * كار و بارت همه براندازند عقل داند بعقل باز شناخت * ديده را جز بديده نتوان يافت كه يكى شمع زنده كرد بباغ * به يكى بوسه صد هزار چراغ گر كسى از اثير برگذرد « 3 » * دوربين زان بود « 4 » كه ديده خورد « 5 » جنس از جنس باز دارد رنج * كه ترازو بود ترازوسنج مبرد ار چند چيزها سايد * مبرد « 6 » ديگرش بفرسايد با گران‌جان مگوى هرگز راز * كاسيا چون دو شد شود غماز اندرين خر سراى نوئى تو « 7 » * بچه مانى « 8 » مرا نگوئى تو خر عيسى گرسنه بر آخر * دامن راه كهكشان پردر ار بسان ذباب « 9 » ماندى باز * چه كنى تخم خشم و شهوت و آز « 10 » دست ديوان گشاده « 11 » خاتم جم * خواب شه بسته شب بسحر و بدم « 12 » يار در راه چون روان باشد * بىروان مرد چون روان باشد دوستان در ره صلاح و صواب * يكدگر را مدد بوند چو آب مرد بايد كه اهل ديده بود * تا در اين راه حق گزيده بود چون ندارد بصارت اندر كار * نشنوده است يا اولى الابصار ديدهء دل ترا چو نيست قرير * نيستى در نهاد كار بصير اهل دين را جز اهل دين « 13 » نگزيد * ديد را جز بديده نتوان ديد
هامش
( 1 ) - ب : با تو ( 2 ) - چ : با دل ( 3 ) - م : برگذرد ، ب : درگذرد ( 4 ) - ط : شود ( 5 ) - ك : خرد ( 6 ) - چ : مبردى ( 7 ) - چ : اندرين حر سراى توئى تو ( 8 ) - م : ماندى ، كم : مانى ( 9 ) - م : گر بنان و به آب ( 10 ) - ل : شهوت آز ( 11 ) - ب : گشاده ، م : ربوده ( 12 ) - ب : بستهء بسحر و بدم ، ل : شه را ببست سحر و ستم ( 13 ) - م : اهل دل را جز اهل دل ، س : اهل دين را جز اهل دين