تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
راه حق پر ز دين و پركيش است * گرت خوش نيست راه در پيش است در ميان ره چو سين انسانست * سين چون رفت از ميانه ان آنست اندرين ره رفيق كودل را * توشه كو صد هزار منزل را تا ترا نيست لقمهء توشه * ندروى زين نمار « 1 » يك خوشه معرفت آفتاب و هستى ابر * راه بر « 2 » آسمان و مركب صبر هركه « 3 » رخ سوى آن زمين دارد * برسد گر براق « 4 » دين دارد دل گرم تو زاد رهگذرست « 5 » * دم سرد تو باد ابر برست « 6 » مرد بايد براى راه پناه * حيز بگريزد از ميانهء راه راهبر راه را پناه آيد « 7 » * موزهء تنگ دست را شايد راه را يار جلد بايد و چست * خانه را به رفيق خوش‌دل و سست « 8 » مرد چون شد برون ز دروازه « 9 » * به رفيق قديمش از تازه با خردمند « 10 » ساز داد و ستد * كه قوىتر شود خرد ز خرد

اندر دور قمر و گردش روزگار

دور ماهست و خلق را از ماه * عمر ماهست چون رهش كوتاه هرك را ماه پرورد به كنار * شيرخواره‌اش دوتا كند چو خيار « 11 » با رونده روندگان پايند « 12 » * بام خرگه « 13 » به گل نيندايند خانهء جانت را به سال و به ماه * پاره‌پاره كنند چون خرگاه چنبر چرخ و اختر « 14 » شر و شور * اين چو حرّاقه « 15 » دادن و آن چو بلور مىكشندت به خود به دام و بدم * پاسبانان گنبد اعظم ليك اگر يورتگه « 16 » ز عزّ سازند * هم ازو خرگهيت پردازند
هامش
( 1 ) - چ : ضياع ( 2 ) - چ : راه تو ( 3 ) - س : هرچه ( 4 ) - س : پيش برسد براق ؟ ، م : برسد كربرات ( 5 ) - م : ترا دو رهگذر ( 6 ) - ب : باد و ابرترست ( 7 ) - م : يار بيراه را نكو نايد ، چ : يار بدراه را . . . ( 8 ) - ذ : رفيق نازك‌دست ( 9 ) - چ : درون ز دروازه ، م : برون ز دروازه ( 10 ) - ك : بخردمند ( 11 ) - چ : چو چنار ( 12 ) - م : بايند ( 13 ) - ب : و خرگه ( 14 ) - ب : ز اختر ( 15 ) - م : حراقه ، ب : حراق ( 16 ) - ب : يورتكه ، م : پوردگه ، ر : يرتگه