راه حق پر ز دين و پركيش است * گرت خوش نيست راه در پيش است
در ميان ره چو سين انسانست * سين چون رفت از ميانه ان آنست
اندرين ره رفيق كودل را * توشه كو صد هزار منزل را
تا ترا نيست لقمهء توشه * ندروى زين نمار « 1 » يك خوشه
معرفت آفتاب و هستى ابر * راه بر « 2 » آسمان و مركب صبر
هركه « 3 » رخ سوى آن زمين دارد * برسد گر براق « 4 » دين دارد
دل گرم تو زاد رهگذرست « 5 » * دم سرد تو باد ابر برست « 6 »
مرد بايد براى راه پناه * حيز بگريزد از ميانهء راه
راهبر راه را پناه آيد « 7 » * موزهء تنگ دست را شايد
راه را يار جلد بايد و چست * خانه را به رفيق خوشدل و سست « 8 »
مرد چون شد برون ز دروازه « 9 » * به رفيق قديمش از تازه
با خردمند « 10 » ساز داد و ستد * كه قوىتر شود خرد ز خرد
اندر دور قمر و گردش روزگار
دور ماهست و خلق را از ماه * عمر ماهست چون رهش كوتاه
هرك را ماه پرورد به كنار * شيرخوارهاش دوتا كند چو خيار « 11 »
با رونده روندگان پايند « 12 » * بام خرگه « 13 » به گل نيندايند
خانهء جانت را به سال و به ماه * پارهپاره كنند چون خرگاه
چنبر چرخ و اختر « 14 » شر و شور * اين چو حرّاقه « 15 » دادن و آن چو بلور
مىكشندت به خود به دام و بدم * پاسبانان گنبد اعظم
ليك اگر يورتگه « 16 » ز عزّ سازند * هم ازو خرگهيت پردازند
هامش
( 1 ) - چ : ضياع
( 2 ) - چ : راه تو
( 3 ) - س : هرچه
( 4 ) - س : پيش برسد براق ؟ ، م : برسد كربرات
( 5 ) - م : ترا دو رهگذر
( 6 ) - ب : باد و ابرترست
( 7 ) - م : يار بيراه را نكو نايد ، چ : يار بدراه را . . .
( 8 ) - ذ : رفيق نازكدست
( 9 ) - چ : درون ز دروازه ، م : برون ز دروازه
( 10 ) - ك : بخردمند
( 11 ) - چ : چو چنار
( 12 ) - م : بايند
( 13 ) - ب : و خرگه
( 14 ) - ب : ز اختر
( 15 ) - م : حراقه ، ب : حراق
( 16 ) - ب : يورتكه ، م : پوردگه ، ر : يرتگه