مردم آنگه رسد به زيبائى * كه شود همچو باد صحرائى
سفر آتش ار نخواهى كرد * تاج خلت بنه ز ره برگرد
زرهى دان بر آب ليك از باد * عقل و علم تو در خيال آباد
فى الادب و شرف النفس
هركه شاگرد روز شب نبود * جز تهىدست و بىادب نبود
كاندرين راه پرشتاب « 1 » و قرار * صبر بىدست و پاى دارد كار
اندرين ره چو كند كردى خشم * دست گيرد عطا و بيند چشم « 2 »
اندرين عالم و در آن عالم * هر كرا پاى بيش رفتن كم
گرچه « 3 » در دست بدخوئى « 4 » گروست * مار بىدست و پاى راست روست « 5 »
باز خرچنگ در غدير و بحار * هست با پنج « 6 » پاى كژرفتار « 7 »
صدف ار دست داردى يا پاى * كى شدى جاى درّ دهرآراى
هر رهى « 8 » كت خوشست آن ره گير * دم فرزين « 9 » بمان دم شه گير
شاه بىپيل و اسب « 10 » و بىفرزين * خاصه بىرخ نيرزدت خرزين
چار طبعست چارخانهء شاه * پنج حس شش جهت براى سپاه
وفد عمرت چو زى وفات شود * شاه در چارخانه « 11 » مات شود
تا بدانگه كه مات گردد شاه * آه ميزان ز عيش و عمر كتاه « 12 »
هر زمان اين فلك ز بهر ستيز * زين زمين گويدت كه خيز و گريز
ورنه بر نطع « 13 » گفتن و پاسخ « 14 » * مىكش اين بار و مىخور اين شه رخ
بىروش « 15 » روى پرورش نبود * كاين كشش نبود آن چشش « 16 » نبود
اوّلت كوشش آخرت « 17 » كشش است * از برون چاره از درون چشش « 18 » است
هامش
( 1 ) - س : با ثبات
( 2 ) - س : گردد عطا و يابد چشم
( 3 ) - م : هرچه
( 4 ) - م : بىخودى ، ب : هركه بر دست بىخودى
( 5 ) - ب : تيزروست
( 6 ) - س : هست با هشت
( 7 ) - ب : كجرفتار
( 8 ) - م : بر رهي
( 9 ) - م : در فرزين
( 10 ) - م : و اسب و پيل
( 11 ) - ك : چارچار
( 12 ) - ل : كتاه ( مخفف كوتاه ) ، ب : عمر و گناه
( 13 ) - م : قطع
( 14 ) - ب : گفتن پاسخ
( 15 ) - چ : با روش
( 16 ) - س : كين روش نبود آن كشش
( 17 ) - چ : اولش كوشش آخرش كيش است
( 18 ) - س : خارت از درون چشش ، چ : گرت خوش نيست راه در پيشست