تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
مردم آنگه رسد به زيبائى * كه شود همچو باد صحرائى سفر آتش ار نخواهى كرد * تاج خلت بنه ز ره برگرد زرهى دان بر آب ليك از باد * عقل و علم تو در خيال آباد

فى الادب و شرف النفس

هركه شاگرد روز شب نبود * جز تهىدست و بىادب نبود كاندرين راه پرشتاب « 1 » و قرار * صبر بىدست و پاى دارد كار اندرين ره چو كند كردى خشم * دست گيرد عطا و بيند چشم « 2 » اندرين عالم و در آن عالم * هر كرا پاى بيش رفتن كم گرچه « 3 » در دست بدخوئى « 4 » گروست * مار بىدست و پاى راست روست « 5 » باز خرچنگ در غدير و بحار * هست با پنج « 6 » پاى كژرفتار « 7 » صدف ار دست داردى يا پاى * كى شدى جاى درّ دهرآراى هر رهى « 8 » كت خوشست آن ره گير * دم فرزين « 9 » بمان دم شه گير شاه بىپيل و اسب « 10 » و بىفرزين * خاصه بىرخ نيرزدت خرزين چار طبعست چارخانهء شاه * پنج حس شش جهت براى سپاه وفد عمرت چو زى وفات شود * شاه در چارخانه « 11 » مات شود تا بدانگه كه مات گردد شاه * آه ميزان ز عيش و عمر كتاه « 12 » هر زمان اين فلك ز بهر ستيز * زين زمين گويدت كه خيز و گريز ورنه بر نطع « 13 » گفتن و پاسخ « 14 » * مىكش اين بار و مىخور اين شه رخ بىروش « 15 » روى پرورش نبود * كاين كشش نبود آن چشش « 16 » نبود اوّلت كوشش آخرت « 17 » كشش است * از برون چاره از درون چشش « 18 » است
هامش
( 1 ) - س : با ثبات ( 2 ) - س : گردد عطا و يابد چشم ( 3 ) - م : هرچه ( 4 ) - م : بىخودى ، ب : هركه بر دست بىخودى ( 5 ) - ب : تيزروست ( 6 ) - س : هست با هشت ( 7 ) - ب : كج‌رفتار ( 8 ) - م : بر رهي ( 9 ) - م : در فرزين ( 10 ) - م : و اسب و پيل ( 11 ) - ك : چارچار ( 12 ) - ل : كتاه ( مخفف كوتاه ) ، ب : عمر و گناه ( 13 ) - م : قطع ( 14 ) - ب : گفتن پاسخ ( 15 ) - چ : با روش ( 16 ) - س : كين روش نبود آن كشش ( 17 ) - چ : اولش كوشش آخرش كيش است ( 18 ) - س : خارت از درون چشش ، چ : گرت خوش نيست راه در پيشست