ليكن اين صعبتر كه در منزل * با پرى حمل و سستى حامل
بار تو شيشه راه پرسنگست * دست پرگوز و خمره سر تنگست
به تمنا تو مرد ره نشوى * پاس خود دار تا تبه نشوى
كاندرين ره « 1 » هر آنكه پاى نهاد * سر بود پاى و سايه باشد باد
چون به غربت درون نهادى گام * عارت از فخر دان و ننگ از نام
در غريبى نه كارساز و نه بار * در غريبى مه فخر دان و مه عار « 2 »
در غربت « 3 » مزن كه خوار شوى * زهرناديده زهرخوار شوى
در گل ار تخم شادى اندازى « 4 » * ندروى جز غم ار چه به تازى « 5 »
در سفر خواجگى نكو نايد * كه سفر خواجگى بپالايد « 6 »
اندرين پايگاه سرگردان * شد سفر بوتهء جوانمردان
پدر اوّلت غريبى كرد * زاب غربت روان و جان پرورد
تا غريبى نكرد مرد نگشت * آمد از كاخ و سايه تا بر دشت « 7 »
زير ران تو از براى طلب * اشهب روز باد و ادهم شب
پدر آنجا معلم و مهدى * پس تو دجال اينت بدعهدى
تو چو آدم زرنگ و بوى ببر « 8 » * تا شوى پادشاه بنده و حر
بطلب يا بى از بزرگان جاه * بطلب كن سوى بزرگان راه « 9 »
تن مزن پاس دار مر تن را * زانكه بر سر زنند تنزن را
اندرين بحر بيكرانه چو غوك * دست و پائى بزن چه دانى بوك
بارى ار زو نگرددت حاصل * به سلامت رسى سوى ساحل
بر تو ره رفتنست و جان كندن * تا شود بيد چوب تو چندن
در بن خانه آنكه هشيارست * كار جغد است و كار كفتارست
هامش
( 1 ) - س : كه در اين راه
( 2 ) - م : نه فخر دان و نه عار
( 3 ) - ك : راه غربت
( 4 ) - ك : افشانى
( 5 ) - خ : بر تازى
( 6 ) - ك : بيالايد
( 7 ) - چ : باد بدشت
( 8 ) - چ : مبر
( 9 ) - ب : كز طلب خوبروى گردد ماه ، ى : كل فضولى شود چو يافت كلاه