مرد جولاهه چون شود بيكار * نكند زير پايگاه قرار
روغن سرد و گرم ديده ز تاب * افسرى شد ز رنج « 1 » بر سر آب
روغن از رنج تن بجاى آورد * آب را سر به زير پاى آورد
رنجكش را نصيبه چبود گنج « 2 » * بستر خواب راحت « 3 » آمد رنج « 4 »
همچو « 5 » احرار سوى دولت پوى * همچو بدبخت زاد و بود « 6 » مجوى
قدر ره رفتن « 7 » ارچه كم داند * مرد وقت سپيدهدم داند
تا تو دربند آن و اين باشى * سايهپرورد و نازنين باشى « 8 »
تو در اين كارگاه بىسر و بن * وندر اين لافگاه باد و سخن « 9 »
جامهشوئى و ليك عوران را * شمع ريزى و ليك كوران را
نشو مرد پردل و صعلوك « 10 » * پيش مامان و باد ريسه « 11 » و دوك
علم دانى و ليك علم حيل « 12 » * سيم « 13 » دارى و ليك سيم دغل
مرد را گلشنست سايهء تيغ * ورنه گيرد چو حيز راه كريغ
نشود كس بكنج خانه فقيه * كم بود مرغ خانگى را پيه
هركه او خورده نيست دود چراغ * ننشيند بكام دل بفراغ
نه همهساله « 14 » نوبت عيش است * مزهء عيش مرگ در جيش است « 15 »
كى شود مايهء نشاط و سرور * هم در انگور شيرهء انگور
تا سمندت هنوز بر در تست * سايهء اقربات بر سر تست
كودكى در سفر تو مرد شوى * رنجه ار راه گرم و سرد شوى
اندرين ره نه بردم پرداز * بلكه از سوز سينه و ز نياز
رفت بايد بباد و نم چو سفن * لب گشاده سلب كشيده ز تن
هامش
( 1 ) - ل : برنج
( 2 ) - ب : نتيجه آمد گنج
( 3 ) - م : خواب راحت
( 4 ) - آمد رنج
( 5 ) - ى : تو چو
( 6 ) - ذ : چون خس و سفله زاد و بود
( 7 ) - چ : رفته
( 8 ) - ى : همچو يك شخص بىروان باشى
( 9 ) - ك : كارگاه بىسر و بن
( 10 ) - س : سالوك
( 11 ) - م : مامان و بادريسه ، س : مامان با دريسه ، ب : ماما و با دريسه
( 12 ) - م : جدل
( 13 ) - چ : گنج
( 14 ) - ب : سال
( 15 ) - ر : خود رخ مرگ صعبتر طبش است