چون من و چون تو صد هزار كشت * ناشده سرخ يك سر انگشت
تو در اين راه كودكى طفلى * نه شراب مروقى ثفلى
مرد راهى درآى و مردى كن * ورنه ره گير و رو مه سردى كن « 1 »
مثل اندر حال ادبار
خوشدلى از پى « 2 » سخنپاشى * گفت ادبار را كجا باشى
گفت باشد مرا دو جاى « 3 » وثاق * دل زرّاق « 4 » و محبر « 5 » ورّاق
گفت ديگر كجات جويد كس « 6 » * گفت كه ادبار را دو خانه نه بس « 7 »
زانكه گويد « 8 » خرد در اين منزل * ساعتى از حمار جهل انزل
تا بوم در دو آشيانه « 9 » بوم * يا به بازار يا به خانه بوم
كين بپسنده « 10 » مردم درويش * خورد از خون بهاء ديدهء خويش
آن عزازيل با هوا پيوست * زان ورا هاويه است جاى نشست
در هوا سود نيست زان برگرد « 11 » * تا ز بود تو برنيارد گرد
خرد همت هميشه خوار بود * عقل باشد كه شاد خوار بود
گر تو از علم نردبانسازى * هرچه خواهى تو زود دريازى
رهرو رهروان « 12 » در اين راه اوست * زانكه فرمانپذير اللّه اوست
هامش
( 1 ) - ك : نه سردى كن
( 2 ) - ل : از سر
( 3 ) - ذ : دو خانه
( 4 ) - چ : رزاق
( 5 ) - ل : محبرهء ، خ : حجرهء
( 6 ) - س : كس ، م : خس ، ب : جويم پس
( 7 ) - ب : گفت ادبار را ، چ : گفت كادبير را دو جاى نه بس
( 8 ) - ب : زانكه گويد ، م : گفت گويد
( 9 ) - س : آستانه
( 10 ) - ذ : تو پسنده
( 11 ) - چ : زو برگرد
( 12 ) - س : رهبر رهبران