تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
چون من و چون تو صد هزار كشت * ناشده سرخ يك سر انگشت تو در اين راه كودكى طفلى * نه شراب مروقى ثفلى مرد راهى درآى و مردى كن * ورنه ره گير و رو مه سردى كن « 1 »

مثل اندر حال ادبار

خوش‌دلى از پى « 2 » سخن‌پاشى * گفت ادبار را كجا باشى گفت باشد مرا دو جاى « 3 » وثاق * دل زرّاق « 4 » و محبر « 5 » ورّاق گفت ديگر كجات جويد كس « 6 » * گفت كه ادبار را دو خانه نه بس « 7 » زانكه گويد « 8 » خرد در اين منزل * ساعتى از حمار جهل انزل تا بوم در دو آشيانه « 9 » بوم * يا به بازار يا به خانه بوم كين بپسنده « 10 » مردم درويش * خورد از خون بهاء ديدهء خويش آن عزازيل با هوا پيوست * زان ورا هاويه است جاى نشست در هوا سود نيست زان برگرد « 11 » * تا ز بود تو برنيارد گرد خرد همت هميشه خوار بود * عقل باشد كه شاد خوار بود گر تو از علم نردبان‌سازى * هرچه خواهى تو زود دريازى رهرو رهروان « 12 » در اين راه اوست * زانكه فرمان‌پذير اللّه اوست
هامش
( 1 ) - ك : نه سردى كن ( 2 ) - ل : از سر ( 3 ) - ذ : دو خانه ( 4 ) - چ : رزاق ( 5 ) - ل : محبرهء ، خ : حجرهء ( 6 ) - س : كس ، م : خس ، ب : جويم پس ( 7 ) - ب : گفت ادبار را ، چ : گفت كادبير را دو جاى نه بس ( 8 ) - ب : زانكه گويد ، م : گفت گويد ( 9 ) - س : آستانه ( 10 ) - ذ : تو پسنده ( 11 ) - چ : زو برگرد ( 12 ) - س : رهبر رهبران