مر ترا گر بسوى « 1 » خانه برد * اشهب و ادهم « 2 » زمانه برد
خام و گمنام « 3 » رفته از خانه * كه « 4 » بود جز جنين و افگانه « 5 »
گام زن همچو روز روشن باش * نه فسرده چو بام و روزن « 6 » باش
آب در گشتن است خوش چو « 7 » گلاب * چون نگردد بگندد از تف و تاب « 8 »
دم بدم طوف « 9 » كن بهر كوئى * تا ببينى مگر نكوروئى
ور نكو گوئى و « 10 » نكورأيى * همچو اقبال باش هرجائى
با همه خلق راى نيكو دار « 11 » * خو نكو دار و راى چون خو دار « 12 »
تنگ « 13 » خوئى نشان ادبيرست « 14 » * خوى بد روبه و نكو شيرست
خوى نيكو ترا چو شير كند * خوى بد عالم از تو سير كند
نيست درخورد مر مرا دل و جان * يا رب از هر دوام تو بازرهان
چيست لذّت ز عمر با تكليف * همه با هم رقيب و خصم و حريف « 15 »
زينهمه خلق و زين همه بنياد * بار « 16 » تكليف خويش بر تو نهاد
گشت زين كائنات جمله خصوص * احسن الصورة مر ترا مخصوص
گرد هزل و عبث چرا گردى * عمر خود در عبث هبا كردى
كه ترا غرّه كرد بر دنيى * تا بدادى ز دست خود عقبى
كار خود دير و زود « 17 » دريابى * ليك « 18 » اكنون هنوز در خوابى
غافلى زين زمانهء غدّار * از وجود زمانه دست بدار
كين امانى نه پايدار بود * حسرتافزاى و عمر خوار بود
هامش
( 1 ) - چ : كم بسوى
( 2 ) - چ : ادهم اشهب
( 3 ) - ل : خام و گمراه ، م : خام و كمنامه ، ى : گمراه
( 4 ) - م : چه
( 5 ) - و : ز افكانه ، ل : نرود كس مگر ز دنگانه
( 6 ) - ض : چو بام گلخن
( 7 ) - ذ : آب در كشتى است همچو
( 8 ) - س : تف تاب ، ض : تف آب
( 9 ) - س : هر دمى طوف
( 10 ) - ب : در نكوئى ، چ : در نكوئى ورا ، ض : تا مگر بنگرى
( 11 ) - ب : خلق نيكو دار ، چ : روى نيكو دار
( 12 ) - ل : رو نكو دار و خوى چون رو دار
( 13 ) - ل : ليك ، چ : نيك
( 14 ) - ذ : ادبارست
( 15 ) - م : خصم حريف
( 16 ) - ب : بار ، م : بند
( 17 ) - ل : دير زود
( 18 ) - ل : نيك