چه كنى خاكدان پرمارش « 1 » * كه مه او مه سگش مه مردارش « 2 »
دور شو زو كه از تنگمايه * چوژه « 3 » لنگ آيد ار خرى خايه « 4 »
گربهوار او غذاى « 5 » خود زايد * زادهء او برو كجا پايد « 6 »
بار گير تو تازى اسب دوان * تو خريدار لنگ و لاشهخران
خوى شيران پذير با صولت * همچو گربه مباش دونهمت
فى صفة النفس و احواله
دزد خانه است نفس حالى بين * زو نگهدار خانهء دل و « 7 » دين
دزد ناگه « 8 » خسيس دزد بود * دزد خانه نفيس دزد بود
چون ظفر يافت دزد بيگانه * نبرد جز كه خردهء خانه « 9 »
باز چون دزد خانه درنگرد * همه كالاء دوردست برد
تو خوشى زانكه بيش تست قماش * زان دگرها خبر ندارى باش « 10 »
تا كنى « 11 » دست زى خزينه فراز « 12 » * آنچه به بايدت نبينى باز « 13 »
از درونت پلنگ و موش بهم * تو همىخسبى اينت جهل و ستم « 14 »
غافل از كيد « 15 » و حيلت شيطان * كرده شيطان ز مكر قصد بجان
قال النبى عليه السلام : ان الشيطان فى عروق ابن آدم يجرى مجرى الدّم
در درون تو خصم « 16 » با تو بهم * لفظ مهتر كه يجرى مجرى الدم
هامش
( 1 ) - پ : پربارش
( 2 ) - چ : كه و مه او و كژدم و مارش ، ب : كه مه او مه كژدم . . . ، ذ : كه نه او و نه
( 3 ) - م : جوزه
( 4 ) - س : ار خرى خايه ، م : خورى خايه ، ى : چوزهء تنگ آيد از خايه
( 5 ) - ل : از غذاى
( 6 ) - س : او ترا كجا آيد
( 7 ) - چ : خانه و دل
( 8 ) - ب : دزد بيرون ، ذ : دزد ناكس
( 9 ) - ل : خوردهء خانهء ، و : خردهء دانه
( 10 ) - ى : فاش
( 11 ) - چ : ناگهى
( 12 ) - ك : خرابه فراز ، ذ : زى خزانه دراز
( 13 ) - چ : نيابى باز
( 14 ) - ذ : جور و ستم
( 15 ) - ى : مكر
( 16 ) - ل : خشم