تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
چه بوى چون ستور و ديو و دده * چارميخ اندرين گداىكده « 1 » كر نه‌اى « 2 » جامهء ستمكاران * پس چرا بىخودى چو مىخواران بر هوا عالمى « 3 » نبينى « 4 » سود * از هوا « 5 » زندهء بميرى زود دل خود را ز ننگ خود برهان * كه نه نافت « 6 » برو بريد جهان پيش يأجوج نفس خود سد باش * پيش افعيش چون زمرّد باش هرك را « 7 » چار طبع شد فرشش * چار بالش نهند بر عرشش مرد كز حبّ جاه و مال برست « 8 » * رفت و بر مسند ابد بنشست مرد چون رنج برد گنج برد * مرغ راحت ز باغ « 9 » رنج برد « 10 » رنج بردار تا بيايى خنج « 11 » * رنج مارست « 12 » خفته بر سر گنج

در كاهلى گويد

بشنو از بارگاه مصطفوى * تا چه دانى ز نكتهء نبوى صفت كاهلان دين در راه * هست لفظ من استوى يوماه « 13 » اسب كودن بغز و نيست دوان « 14 » * ورنه چون خر نداردى « 15 » پالان بر تن خود نه‌اى مغفل بار * زانكه باشد سياه بدكردار « 16 » شرع‌ورزى نيايد از منبل * حق‌گزارى « 17 » نيايد از كاهل آنكه « 18 » او شرع را شود منقاد « 19 » * نرود چون خران به راه عناد « 20 » بندهء شرع باش تا برهى * ورنه گشتى به پيش ديو همى
هامش
( 1 ) - ذ : كراىكده ( 2 ) - م : كردهء ( 3 ) - م : بر هوا عاملى ( 4 ) - چ : ببينى ( 5 ) - ك : در هوا ( 6 ) - ب : كه نبايد ، چ : كه ببايد ( 7 ) - س : كآنكه را ( 8 ) - ب : بجست ( 9 ) - س : بباغ ( 10 ) - ذ : پرد ( 11 ) - ل : گنج ( 12 ) - چ : ماريست ( 13 ) - ب : استوى يوماه ، پ : من استوا يوما ، م : من استوت يوماه ( 14 ) - چ : روان ، ذ : به عرق نيست دوان ، ض : بود به عرق دوان ( 15 ) - ب : ورنه كى داردى چو خر ، ل : چون خر بداردى ( 16 ) - ب : حليم بدكردار ، ك : حليم و بدبردار ، س : سياه بدبردار ، ل : مدبروار ( 17 ) - م : گذارى ( 18 ) - ب : هركه ( 19 ) - ب : چاكر ( 20 ) - ذ : عتاد ، ب : به راه دگر