اين همه تكيهها غم و « 1 » هوسست * تكيهگه رحمت خداى بسست
اينت آزادمرد دينپرور * اينت محكم حديث حكمت خر
اى سنائى « 2 » سخن دراز مكش * كوتهى به نمك ز ديگ بچش « 3 »
خواجه تن را طلاق ناداده * دين همىجويد « 4 » اينت آزاده
اين جهان راست بهر مغرورى * خانه ويران و پرده زنبورى
اين جهان در حلى و حله « 5 » نهان * گندهپيريست زشت و گنده دهان
تو به نيرنگ و رنگ او مگرو * سخنان مزخرفش مشنو
چه طمع دارى از درش آبى « 6 » * چه نهى زير پشته گردابى « 7 »
صد هزاران چو تو به آب برد * تشنه باز آورد كه غم « 8 » نخورد
چون از اين گنده پير گشتى دور * دست پيمان بدادى « 9 » از پى حور
حور با تو چگونه پردازد * حور با گنده پير كى سازد « 10 »
سه طلاقش ده ارت هيچ « 11 » هش است * زانكه اين گنده پير شوىكش است
حيدرى نيست اندرين آفاق * دهد اين گنده پير را سه طلاق
در جهان حيدران اگرچه بسند * در ره دين بگرد او نرسند
چون شود دهر با تو يكدم خوش * چون جهد ناگه « 12 » از خيار « 13 » آتش
نوش اينجات « 14 » زهر آنجايست « 15 » * ترى مغز آفت پايست « 16 »
تا بود دنيىات نباشد حور * از معانى « 17 » بدانكه دورى دور
از امانى بجمله دست بدار * همچو غوغا به شهر دست برآر
هامش
( 1 ) - چ : تكيه جايها ، ذ : تكيه جاى از اين
( 2 ) - م : اى برادر
( 3 ) - ك : بكش
( 4 ) - ك : همىخواهد
( 5 ) - ذ : حليه
( 6 ) - م : از درش آنى ، ذ : از رخش آبى
( 7 ) - م : زير پشه گردانى
( 8 ) - چ : و غم
( 9 ) - كم : و پيمان بدادى ، م : بدرى
( 10 ) - چ : چون سازد
( 11 ) - ذ : ارت بيخ
( 12 ) - س : جهد آن يكدم
( 13 ) - چ : از چنار
( 14 ) - س : اينجاى
( 15 ) - چ : آنجائيست
( 16 ) - چ : پاييست
( 17 ) - چ : از مغانى