تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
گفت شيخا بگوى تا چونى « 1 » * تا برنج زمانه مرهونى « 2 » گفت حالم « 3 » سلامت و خيرست * لفظ من سال و ماه لاضيرست « 4 » گفت ويحك سخن خطا گفتى * همچو نادان به خود « 5 » برآشفتى آدمى خير آنگهى دارد * كه صراط دقيق « 6 » بگذارد تو هنوز از صراط نگذشتى * خير چون باشد اى دد دشتى بعد از آن در بهشت چون رفتى * از سلامت تو بهره بگرفتى ناشده در بهشت و دار سلام « 7 » * چون سلامت بود نيافته كام چون از اين هر دو فارغ آيى تو * آنگهى خير را بشائى تو ايمن از هر نهاد زشت شوى * به سلامت چو در بهشت شوى مر ترا هست هر دوان در پى « 8 » * خويش را خير گفته عزّ على « 9 » از حقيقت چنان بدل دورى * كه نه‌اى اوستاد « 10 » مزدورى يك زمان از نهاد خود برخيز * در ركاب « 11 » محمدى آويز آنچه گفتست شرع آمده گير * و آنچه مقدور كائنا شده گير « 12 » يك زمان شرع را متابع شو * پس مرفّه بدشت در بغنو « 13 »

التمثيل فى حب الدّنيا و غرورها

خواجهء را به مردمى دربست « 14 » * متكا ساختم بر او ننشست « 15 » گفتمش تكيه جاى باشد خوش * گفت « 16 » آن را كه رسته شد ز آتش كى سپارد به تكيه‌گه تن خويش « 17 » * هركه را گور و مرگ و « 18 » محشر پيش
هامش
( 1 ) - ب : بگو بما چونى ( 2 ) - چ : محزونى ( 3 ) - چ : حامد ( 4 ) - ذ : لا خير است ( 5 ) - ك : ز خود ( 6 ) - ل : رقيق ( 7 ) - م : بعد از آن در بهشت و در اسلام ( 8 ) - ب : هر دو آن در پى ( 9 ) - ل : گفت عز و على ( 10 ) - ل : كه نه استادى و نه ( 11 ) - م : در شروع ، چ : در ركيب ( 12 ) - ب : كائنا بده گير ، چ : كائن آن بده گير ( 13 ) - ل : بدشت و در بغنو ( 14 ) - ل : در پشت ، ب : در بست ، م : بر دست ( 15 ) - چ : بنشست ، ذ : بر او بگذشت ( 16 ) - ب : گفته ( 17 ) - س : دل خويش ( 18 ) - ب : گور و مرگ و ، س : مرگ و گور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 469 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى