تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بركشندت « 1 » بدست عافيتى « 2 » * آخر « 3 » اين پوست‌هاء عاريتى « 4 » تا چو از خاك خود برون آئى * تا در آن دم ز آب « 5 » چون آئى راد « 6 » مردى گزين تو با دل خوش « 7 » * همچو سفله مباش خوارىكش « 8 » اهل دنيا به خوبى و زشتى * خفتگانند جمله در كشتى بادبان بركشيده بهر سفر * خاك تيره ز آب و نار شمر « 9 » غافل از روى جهل و از ادبير « 10 » * ابلقان سواركش در زير كى بايستد « 11 » مگر دمى بغرور * ابلق عمر تا به آخر صور عمر بگذشت و تو چنين مغرور * از خداى و ز خلق يكسر « 12 » دور هركه گشت از غرور و غفلت مست * نيكى آن جهان بداد ز دست نه شتاب آيدت به كار و نه صبر * زانكه بشتافت و صبر كرد آن گبر « 13 » هادى ره بجز هدايت نيست * و آن طريق اندرين « 14 » ولايت نيست كى غم بوسه و كنار خورد * هركه او كوك و كوكنار خورد علم دين كان بغفلتى شنوى * نكند اعتقاد و دينت قوى لالهء غفلتى نه‌اى بنده * دل سيه عمر كوته و خنده تا بنگذشت « 15 » عاقل « 16 » از آتش * كى برآيد « 17 » ز جانش خندهء خوش « 18 »

صفة المغرورين فى دار الدنيا

آن شنيدى كه حامد لفاف * در حريم حرم چو كرد طواف ناگهى بازخورد بر وى پير * آنكه در عصر خود نداشت نظير
هامش
( 1 ) - س : بركشيدت ( 2 ) - ب : عاقبتى ، كم : عاريتى ( 3 ) - ب : از سر ( 4 ) - كم : عافيتى ( 5 ) - ل : ز خواب ، ر : اندر آن دم ز آب ( 6 ) - كم : زاد ( 7 ) - ذ : خويش ( 8 ) - ذ : خوارى كيش ( 9 ) - ك : باد شمر ( 10 ) - ل : آز دبير ( 11 ) - چ : كى باستد ( 12 ) - ر : از خدا و نبى و قرآن ( 13 ) - چ : كرد آن ابر ( 14 ) - ذ : اندر آن ( 15 ) - ب : تا نبگذشت ، چ : تا بنگذاشت ( 16 ) - م : عاشق ( 17 ) - ل : برنيايد ( 18 ) - نعرهء خوش
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 468 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى