تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
پيش من قصهء هنر برخوان * به كدامى تره‌ات نهم برخوان نه بدينجات زر نه آنجا زور * نز پى گلشنى نه از پى گور با حريف دغا مباز اى كور * نه برى زو نه از مجاهز عور « 1 »

حكايت در ظالم و مظلوم

كودكى با حريف بىانصاف * گفت كاى سربه‌سر دغا و خلاف « 2 » تو درازى و نيز دريازى « 3 » * پس همان به « 4 » كه گوز كم بازى « 5 » اندرين شاهراه بيم و اميد * دايهء جسم تست ديو سپيد شب و روز از پى غذاى « 6 » تنت * مانده پستان ديو در دهنت كه « 7 » هواى هلاكت‌انديشت * سر پستان سيه كند پيشت كو يكى مادرى كه از سر درد * كودك از شير « 8 » باز داند كرد كردت ار چه چو گوز بن گردن * شير پستان غافلى خوردن « 9 » ناگهى بينى « 10 » از در بستان * اجل آيد سيه كند پستان شير خوردنت امل دراز كند * اجلت خو ز شير « 11 » باز كند دل خورد شير او چو گاو سبوس * نزد عامى « 12 » چو پارسا سالوس باز كن خو ز شير « 13 » خوردن پرطمع * از شير ماده‌گاو ببر بر سر پل دل وطر چه بود « 14 » * در سراى خطر بطر چه « 15 » بود طين كه ابليس داشت از وى ننگ * تو چو دينش گرفته در بر تنگ « 16 » ز آدمى قبله عقل و دين‌دارى * نه نباتى كه قبله طين دارى
هامش
( 1 ) - و : كه تو بىزورى و مجاهز عور ( 2 ) - م : دغا خلاف ( 3 ) - ل : در بازى ( 4 ) - م : با تو آن به ( 5 ) - چ : هم‌بازى ( 6 ) - س : عذاب ( 7 ) - ب : كى ( 8 ) - م : شير يك طفل ( 9 ) - م :گردن ار چه چو گوز بن كردى * شير پستان غافلى خوردى( 10 ) - م : باشد ( 11 ) - س : اجل خود ز شير ، م : اجلت خور ز شير ، ذ : جو ز شير ، و : خورد شير ( 12 ) - چ : بر دعائى ( 13 ) - ب : خوز شير ( 14 ) - ب : وطر كه بود ، ذ : دل و طرب چه بود ( 15 ) - ب : وطر كه ، پ : بطر كه ، ل : وطر خطر كه ( 16 ) - ب : گرفتهء در چنگ ، س : تو گرفته چو دينش اندر چنگ