تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
تاش چون شوى خواستار آيد « 1 » * آن به كدبانوئيش « 2 » به كار آيد « 3 » تا چو بگذاشت لعبت بىجان * لعبت زنده پرورد پس از آن طفل دكانك « 4 » از پى آن كرد * تا بدكان « 5 » رسد چو گردد مرد اين همه نقش دانى از پى چيست * تا بمعنى رسى بدانى زيست « 6 » اين جهان صورتست و آن معنى * اندرين جان و اندر آن « 7 » جان نى تا بر اين و به آن « 8 » به انبازى * آدمىزاده مىكند بازى تا چو شد « 9 » مرد و چشم او شد باز * آيد از « 10 » نقشها بمعنى باز زان كه خود نيست از درون « 11 » سراى * در دبستان عقل « 12 » بازى جاى بندگان را اديب بيگانه‌ست * خواجه را خود اديب در خانه‌ست « 13 » شاهزاده‌ست آدمى و نسيب « 14 » * نبود هيج بىرقيب و اديب « 15 » هركه فرزند شاه كى « 16 » باشد * بىاديب و رقيب « 17 » كى باشد آدمى عالم مقصر « 18 » نيست * همه همتا و « 19 » هم همه بر نيست تو كه باشى هنوز آدم را « 20 » * چه شناسى تو خاتم و جم را « 21 » كه ستور است و ديو « 22 » در پايه * هم فرومايه هم گرانمايه « 23 » خو كه نز راه « 24 » بخردى باشد * از ستورى و از ددى باشد
هامش
( 1 ) - ل : خواستكار آيد ، س : خواستار شود ( 2 ) - س : بگدبانوئى ، ذ . به كدبانوش ( 3 ) - ل : كار آيد ، س : به كار شود ( 4 ) - م ، س : دوكانك ، ب : دكانك ، ذ : دكان كه ( 5 ) - م ، س : دوكان ، ب : دكان ( 6 ) - ل : چيست ( 7 ) - م ، س : اندر آن جان و اندرين ، ب : اندرين جان و اندر آن ( 8 ) - ل : بر آن ( 9 ) - س : پس چو شد ( 10 ) - س : آيد آن ( 11 ) - ب : اندرون ( 12 ) - ل : طفل ( 13 ) - م : از خانه‌ست ( 14 ) - س : آدمى نسيب ( 15 ) - س : بىاديب و رقيب ، چ : بىاديب رقيب ( 16 ) - ب : شاه كى ، م : شاه و كى ( 17 ) - ل : بىرقيب و اديب ( 18 ) - س : عالى و ( 19 ) - س : همه هم نارو ، چ : همه هم ما ( 20 ) - ت : آدم را ، ل : آدم و دم ، س : هنوز از آدم دم ( 21 ) - ب : چه شناسى تو جم و خاتم را ، ذ : چه شناسى تو عز خاتم و جم ، چ : تو كه باشى ز جم و حاتم را ، س : تو چه نازى ز عز خاتم و جم ( 22 ) - ذ : گر ستورست ديو ( 23 ) - س : گران‌سايه ( 24 ) - ب : خوكى بيراه ، چ : هركه بيراه